نقدی بر مقاله : « امام ؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی »
« باسم اللّاه الرّحمان الرّحیم »
نقدی بر مقاله : « امام ؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی » ([1])
این مقاله که به صورت سخنرانی به مناسبت عید سعید غدیر خم ، در میان جمعی ایراد شده بود ، در روزنامه بهار در دو صفحه به چاپ رسید . چاپ این مقاله (سخنان ) با اعتراض برخی روبرو و سرانجام به توقیف نشر روزنامه منجر شد . از آنجائی که نقد منصفانه هر سخنی نیازمند درک درست مطالب آن است ، ابتداء خلاصه ای از آن مطالب گوینده محترم را که در سه قسمت :
« مقدمه » ؛ و « ذی المقدمه » ؛ « نتیجه » تقسیم و تلخیص و شده ارائه نموده و به قدر بضاعت خود به نقد آن می پردازم . م.ب
الف : خلاصه مطلب مقاله : « امام ؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی »
مقدمه:
- پیامبر اسلام خاتم الانبیاء است ؛ روشن است که آخرین سخنانش در « ماجرای غدیر » کاوشی جدی و عمیق و بحث و نظرهائی را در پی داشته است . این هم نظری است در میان نظرها.
- خداوند « همه انبیاء را امام و پیشوا » قرار داده و پیروانشان را به « تشکیل امت » به منزله گروهی که از نظر تفکر در زندگی متحدند و از یک امام و پیشوا پیروی می کنند دعوت کرده است .
- اولین پیامبر که مردم را به توحید فراخوانده و سپس «تشکیل امت » داد ابراهیم بود . خداوند پس از گزینش ابراهیم (ع) به نبوت و رسالت ؛ کلماتش را برای او به اتمام رسانید ؛ و او را پیشوای مردم قرار داد .
- آیا مراد از « امامت و پیشوائی » ؛ « امامت و پیشوائی سیاسی » است ؟
د : پاسح سئوال فوق را باید در کنار آیه 3 سوره مائده : « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً . » دریافت .
- از آیه فوق ( 3 - مائده ) موضوع معرفی علی (ع) برای « جانشینی سیاسی» استخراج شده است . آیا بر داشت مذکور از آیه فوق پذیرفتنی است ؟
برای دریافت پاسخ می توان به موارد زیر توجه نمود :
- آیات قبل و بعد آیه فوق ، موید این مطلب است که خداوند پیامبر (ص) را موظف می کند که هر آنچه بر او نازل می شود ؛ بی کم و کاست ابلاغ کند و به او تذکر می دهد که در ابلاغ پیام هیچ پیشامد و گزندی وی را از انجام رسالت باز ندارد ؛ و به او دلگرمی می دهد تا بر طغیان و مخالفت و سرکشی کافران اندوهگین نباشد .( ([2]
از سیاق آیات چنین به نظر می رسد : « نعمتی که تمام شده » همان « وحی خداوندی (قران) و تحقق عینی آن (اسلام ) » است
2. اگر منظور از « بلّغ ما انزل الیک » معرفی علی به « خلافت سیاسی » می بود ؛ باید در همین جا آن را ذکر می فرمود .
3. اگر آیات فوق به « جانشینی سیاسی» دلالت داشته باشد باید همراه دلائل روش صورت پذیرد .
4. اگر مضمون آیه « نصب سیاسی » باشد ؛ این مطلب با دستورات دیگر قران در حصوص اداره دنیای مردم با فرامین « و شاور هم فی الامر » و « امرهم شورا بینهم » ناسازگار خواهد بود .
5. علی (ع) خود در جای جای نهج البلاغه بر این نکته تاکید می کند که « حکومت سیاسی » از طریق بیعت ورای تحقق می یابد . نامه امیرالمومنین به معاویه (نامه ششم نهج البلاغه) ([3]) بیانگر این حقیقت است که خلافت امری انتصابی از جانب خداوند نیست ، و جانشین سیاسی رسول خداوند باید توسط مردم انتخاب شود 6. علی (ع ) هرگز از حقی در امر خلافت و حکومت که از جانب خداوند برای او در نظر گرفته شده و توسط پیامبر(ص) ابلاغ شده باشد ، حرفی به میان نمی آورد .
7.علی (ع) سه خلیفه خصوصاً ابابکر و عمر را کسانی نمی پندارد که سخن پیامبر را بر زمین زده و حکومت را غصب کرده باشند
8. اگر امیرالمومنین (ع) فرمان خدا را بر خلافت خود بعد از رسول اکرم (ص) می یافت ؛ آیا شجاعت و شهامت و عدالت او اقتضاء نمی کرد که یک تنه شمشیر برکشد و فرمان و عدل خداوند را جاری سازد ؟ علی (ع) به عدم انتخاب خود ، در شورای سقیفه هیچ اعتراضی ندارد . نگرانی علی تنها محدود شدن وسعت گزینش مردم بود .
گوینده محترم پس از گله مندی از درک ناقص و ضعیف شیعیان از مقام « ولایت و امامت علی (ع) و اولاد ایشان » می گویند :
... شیعیان چنگ یازیدن به حبل متین الهی (قران) و اتحاد مسلمانان را کنار نهاده و به جای تدقیق و تفقّه در آیات قران و عمل به آنچه خداوند در کتاب از آنان خواسته ؛ اسم علی (ع) را با فهم ناقص و ناصحیح خود از آیات کتاب و روایات مجعوله در هم می آمیزند و بر آتش تفرقه و اختلاف مسلمین هیزم می ریزند و آتش بیار معرکه می شوند و در قالب حبّ و ولایت امیر مومنین بزرگترین مظالم را در حقّ اهداف عالیه ، الاهی انسانی شریفترین و زبده ترین گوهر جهان بشریت مرتکب می شوند ... »
« ... علی بیش از آن که حاکم مسلمین باشد ، امام و الگوی بشریت است . او « زعامت کبری » دارد ...او بیش از هرکس و هرچیز یک امام است ، امام اخلاق و شرف و کرامت و آزادی و آزادگی و عدالت و انسانیت ... »
( نتیجه ) : ایشان پس از این مطالب ، از بندهای 8 گانه فوق نتیجه می گیرند که :
- مراد از « اتمام نعمت » در آیه 3 مائده ( الیوم اکملت لکم دینکم ) ، « حکومت و پیشوائی دنیوی » نیست ؛ بلکه « اتمام بعثت نبی ، نزول ، دریافت و ابلاغ بدون کاستی و نقصان قران » است که قادر است امام و پیشوای امت واقع شود و این درست همان چیزی است که در باره ابراهیم واقع شد . برای مسلمانان نیز پس از بعثت رسول و ابلاغ وحی و شکل گیری کامل قران ، نعمت تمام شده است و اکنون مسمانان باید به کتاب خدا و عمل رسولشان اقتداء کنند تا در اندیشه و عمل ، شاهد و الگوی سایر امم باشند .
- جزو وظائف رسولان الهی ؛ از جمله پیامبر اسلام ؛ تعیین جانشین یا خلیفه که اصطلاحاً « نصب » می گویند ؛ برای تشکیل حکومت و اداره امور دنیائی مردم نبوده است .
زیرا « نصب » یا « تعیین » در خود ؛ مفهوم سلب آزادی و نوعی بندگی و بردگی را دارد ؛ این ناقض هدف بعثت رسول اسلام در رهائی بشر از همه قیود و بندهای جهل و بردگی و اسارت می باشد . لذا شیعه با نصب عمر توسط ابابکر و نصب عثمان توسط عمر شدیداً مخالف است ؛ و آن را مغایر با کتاب و سنت ؛ و متضاد با اصل آزادی انسان قلمداد کرده است .
- پیام غدیر از سوی رسول (ص) « آزادی و رهائی و عدل » و « معرفی ولیّ و امام مردم است تا قیام قیامت » نه « تعیین و نصب حاکم سیاسی » برای مدتی کوتاه .
ب : سخنی با « گوینده نظر » و خواننده محترم :
ما به عنوان تاسّی کنندگان به کلام حقّ ؛ مکلّفیم از شبهه پرهیز نمائیم . زیرا پوشاندن لباس حق بر امر باطل و بالعکس ؛ هم در کلام امیر المومنین علی ؛ و هم در نزد هر خردمندی مذموم است . و در تعریف شبهه آن را مشابهت با حق و پوشاندن حق به باطل تعریف کرده اند : « و إنما سميت الشبهة شبهة لأنها تشبه الحق /نهج البلاغه خطبه 38 » و « و لبس الحق بالباطل / الغارات ج1 ص 144 » .
هیچ شکی نیست که نه تمام کلام گوینده محترم (آقای غروی ) باطل است ؛ و نه تمام آن حق است . آمیزه های حق و باطل آن موجب اختلال و اختلاف در قضاوت و شبهه در دست یابی به معرفت می گردد .
نویسنده و گوینده کلام ؛ مومن به ولایت معصومان علیهم السلام در عالی ترین و با دوام ترین شکل آن یعنی ولایت و زعامت کبری تا قیام قیامت است . و از طرف دیگر انتخاب خلفای سه گانه را خلاف ؛ و مدیریت آنان را توام با ضعف و خطا می داند .
بیشترین تحلیل و تفسیر ایشان حول مساله نصب و انتخاب ولایت و زعامت محدود سیاسی ائمّه اهل البیت می باشد .
این نقد بر آن است تا این نظر واکاوی ؛ و صحت و سقم آن باز شناسی شود . برای درک کلیّت سخن و سپس اجزاء آن شایسته است فرازهای مورد نظر را مورد دقت قرار دهیم :
1- در مقدمه گفته اند : « روشن است که آخرین سخنان (پیامبر) در « ماجرای غدیر » کاوشی جدی و عمیق و بحث و نظرهائی را در پی داشته است »
از این سخن به دست می آید که ایشان واقعه غدیر و سخنان پیامبر (ص)را به عنوان « وصایای » آن حضرت (ص) قبول دارند . حال سئوال این است : که آیا از کلیّت خطبه غدیر که حدود دو ساعت بیان و ابلاغ آن به طول انجامید ، و از ضرورت طرح آن در آن شرائط ، و اجزاء کلامی که در آن مقام مطرح گردیده هیچ نشانه و کلامی دیگر ، جز جمله کوتاه اما پرمعنای « من کنت مولاه فعلیّ مولاه ، اللّاهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » که از کتاب کافی نقل شده ، در خطبه غدیر رسول مکرم (ص)قابل توجه و تامل نبوده ؟!!
آیا در جریان واقعه ای که آغاز (فرا خوانی برای تجمع) تا پایانش ( انجام بیعت و پایان مراسم) ، 3 روز به طول انجامیده ، و در خطبه غدیر که منجر به بیعت حاضران با دو تن ؛ یعنی رسول مکرم اسلام (ص)و سپس جانشین رسول خدا (ع) یعنی علی بن ابی طالب گردیده ، و وظائف « امّت تازه شکل گرفته » که بنا بفرموده گوینده محترم : « به منزله گروهی که از نظر تفکر در زندگی متحدند و از یک امام و پیشوا تبعیّت می کنند » ، سخنی دال بر وظائف دنیائی و به تعبیر دیگر وضعیت حکومت سیاسی آینده مطرح نشده است ؟؟؟
2- ایشان در تفسیر و شرح آیه « واذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات ؛ فاتَمَّهُنَّ » مساله اتمام آزمون را به خداوند نسبت داده اند و گفته اند :
« ... خداوند پس از گزینش ابراهیم (ع) به نبوت و رسالت ؛ کلماتش را برای او به اتمام رسانید ... »
از آنجائیکه ابتلاء و آزمون الهی هیچگاه پایان پذیر نیست و انسان تا آخرین لحظات عمر در معرض آزمونهای سخت الهی است و هر آن به واسطه عدم توجه ، انسان در معرض خطا خواهد بود « الّا ما رحم ربیّ » ؛ مگر آن که خداوند فرد ممتحَن و مورد آزمایش را مورد توجه خاص خود قرار داده تا به واسطه عصمت الهی از خطا و گناه دور بماند .
بر اساس سیاق آیه ، ابتلاء یعنی آزمایش ؛ فعل پروردگار است که ابراهیم نه تنها در مقام نبوت ، بلکه در مقام امامت نیز ؛ باید با دارا بودن مقام عصمت هدایت عامه را عهده دار باشد . لذا « کلمات » تنها آیات احکام و عبادات ظاهری نیست ، بلکه فهم و درک و بینش و منش و اخلاق و اعمال پیامبر و امام ؛ کلمات هستند که خداوند آنها را به پرای پیامبر و امام به اتمام میرساند .
بنا بر این تفسیر ، جانشین پیامبر باید کلمات برایش به اتمام رسیده باشد ؛ تا شایسته گردیده که هدایت جامعه را در دست داشته باشد . حال اگر فاعل فعل « فاتمّهنّ » را هم امام بدانیم نه خداوند ، در این صورت نیز امام باید آزمونهای لازم را به اتمام برساند تا واجد شرط امامت شود . در این صورت حکومت سیاسی کسی که در زمینه بینش و منش و اخلاق و غیرو ، یا امتحان نشده ؛ و یا در امتحان توفیق نداشته ؛ نمی توان به بینش و منش و عمل او اطمینان نمود .
به هر حال در تفسیر آیه مذکور ؛ ما چه عمل ابتلا (آزمون) را آن گونه که برخی مفسران می گویند فعل خداوند بدانیم ؛ و چه آن را بنا بر تفسیر گروهی دیگر از مفسران ؛ فعل ابراهیم بدانیم ؛ این حقیقت در آن نباید نادیده گرفته شود که برایند و نتیجه نهائی برای امتحان گیرنده و امتحان شونده ؛ اطمینان در حصول توفیق در امتحان و قطعیت صلاحیت در امور مربوطه از نظر موضوع امتحان یعنی عصمت در امر امامت و ولایت و پیشوائی باید تحقق یافته باشد ؛ اگر آزمون ؛ بی توجه به نتیجه آن یعنی حصول اطمینان از شایستگی واقع شود ؛ امر آزمون عبث و بی نتیجه و بدون کاربرد خواهد بود .
لذا پس از آن که آزمون به پایان میرسد ؛ خداوند و ابراهیم به نتیجه لازم در صلاحیت امامت ابراهیم می رسند ؛ ابراهیم از خداوند تداوم امامت در فرزندان را در خواست می نماید . در این وضعیت ابراهیم با این اصل روبرو می شود که پس از درخواستش در باره امامت ذرّیّه : « البقرة : 124 ... قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي ؟ خداوند به او پاسخ می دهد که : قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ » عهد من به ظالمان نمی رسد .
لذا مساله « ابتلی و فاتمهنّ » آزمون و قبولی در آن ؛ نتیجه ای جز اثبات عصمت از ظلم ( در تمام ابعاد ) ندارد . لذا مقوله « امامت پیشوائی » در دل مقوله « الگوی ولایتی » پدید آمده و رشد می کند و نه تنها این دو امر با یکدیگر منافات ندارند ؛ بلکه « امامت پیشوائی » تحقق خارجی « الگوی ولائی » به حساب خواهد آمد . و عدم تحقق آن امامت در خارج ؛ چیزی از منزلت آن الکوی ایمانی کم نمی نماید .
3- در فرار دیگری ایشان می پرسند : « آیا مراد از « امامت و پیشوائی » ؛ « امامت و پیشوائی سیاسی » است ؟
جا دارد که ایشان به این سئوال پاسخ دهند که : آیا « ابراهیم (ع) و به تبع او پیامبر اسلام (ص) پیشوای سیاسی امت » بودند یا خیر ؟ و به تبع از پیامبر (ص) ، جانشینان آن حضرت باید پیشوای سیاسی باشند تا بتوانند « امت رشد یافته واحده با اهداف و اخلاق و منش و کنش و...» تشکیل بدهند یا خیر ؟
هرپاسخی لوازم خاص خود را خواهد داشت ؛ به عبارت دیگر اگر دارا شدن « شأن امامت پیشوائی» برای جانشینان پیامبر محرز باشد ؛ باید آنان شایسته نصب از طرف خداوند و اعلام نصّ پیامبر را دارا باشند . اگر جانشینان پیامبر که منصوب و منصوص هم نباشند قطعا فاقد شأن امامت سیاسی خواهند بود و به مراتب عدم صلاحیت آنان قطعی و حتمی خواهد بود . و به کدام اطمینان می توان منتخب مردمی را شایسته تر از منتخب الاهی دانست ؟ و چگونه است که این مقام و منزلت برای جانشینانِ تعیین و نصب شده از طرف خداوند غیر قابل تحقق ، اما برای جانشینان انتخابی از طرف مردم قابل تحقق باشد ؟
4- ایشان معتقدند : آیه « الیوم اکملت لکم ...» ناظر بر تعیین و ابلاغ وضعیت « حاکمیت سیاسی » نیست ؛ بلکه مربوط به « تکمیل قران » است ؟
این که کمالات قران اطمینان بخش برای تبعیت و پیروی و کسب کمال مردم است شکی نیست ، اما هر صاحب خرد می داند که قران در کنار « مبیّن و مفسر و عالم به علم الهی » می تواند این نقش کمال بخش را ایفاء نماید . بهترین قواعد و قوانین اگر به دست نا بخردان بیفتد ؛ به ادعای بهشت آفرینی بر روی زمین ؛ جهنّمی سوزان در آن خواهند ساخت .
تاکیدات فراوان قران بر رجوع به کتاب خدا و به رسول و اولی الامر و اطاعت از آنها دلالت دارند که : هدایت بخشی قران ، کلامی درست اما ناتمام است ؛ زیرا بدون رجوع به وجود مبیّن و مفسر و من عنده علم الکتاب ، نمی توان به حقیقت هدایت قران دست یافت .
آن کس که شعار « حسبنا کتاب اللّاه » را سر داد و آن را مبنای صف بندی و جبهه گیری با پیامبر و مخالفت با اعلام ثبت وصیت و بعدها مخالفت با جانشینان منصوب الاهی و منصوص نبوی قرار داد ؛ نخستین فتنه گری و اختلاف افکنی در میان مسلمانان را پایه گزاری نمود . حال بسیار جای تعجب و تاسف است که این فتنه گری و اختلاف افکنی به چشم برخی از محققان نمی آید ، اما سخن گفتن از بازگشت واقعی و حقیقی به قران ، موضوع قابل نقد و تفسیر از طرف این گروه خواهد بود .
شگفت آن که سخن گفتن از حق علی (ع) که « قران ناطق » است ؛ فتنه گری و اختلاف افکنی ، و دفاع از فتنه گرانی که ظهور آن قران را در قامت « تجسم واقعی و عملی قران » دور نگاه داشتند ، رفتاری وحدت گرایانه تلقی می گردد !!!
5- این که ادعا می کنند « آیه اکمال » ناظر بر « اکمال قران » است نه « تعیین جانشین » باید پرسید « اکمال قران » در چه بعدی صورت گرفت که نیازمند بیعت عمومی مسلمانان با پیامبر شد ؟ چه امری از گذشته و یا حال و یا آینده باقی مانده بود که باید به اجرا در می آمد و آن امر چه بود که به اقامت سه روزه و بیعت عمومی با پیامبر و علی را به انجامید ؛
چرا تلاش می کنید تا با جایگزینی اصطلاح « الگوی ایمان » برای علی او را از عرصه « امامت سیاسی » خارج ساخته و به تطهیر روش و منشی کسانی به پردازید که محصول نهائی آنها ظاهراً تنها عشق به علی باشد که در صحنه قیامت ؛ تنها برای نجات گنهکاران کار آمدی داشته باشد .
ادعای « الگوی ایمانی بودن علی» ؛ بدون کاربرد « امامت سیاسی داشتن » یعنی تطهیر همه سیاست بازانی که با اخراج علی از صحنه سیاست ؛ تنها خواسته های قومی و نژادی و سیاسی خود را با دسیسه چینی به ظهور و بروز رساندند و تاریخی پدید آوردند که در آن رنگ و بوی خون و خفقان سراسر تاریخ را پر کرد و شد آنچه که آنان خود می خواستند .
6- در فاصله انجام مراسم حجّ و واقعه غدیر ، چه آیاتی که به اکمال قران مربوط باشد نازل شده و کدام مطلب بر آیات افزوده شده که در سایه نزول آن آیات بتوان ادعای « اکمال قران » را جایگزین « اعلام و معرفی جانشینان به نحو عام » که انجام شد نمود ؟
استاد غروی در تفسیر آیه 124 البقرة : « وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ ؛ فَأَتَمَّهُنَّ ؛ ... » ؛ چنین فرض کرده اند که خداوند با به پایان رساندن کلمات خود بر ابراهیم ، دین را برای ابراهیم تمام کرد . و بر همین قیاس منظور از « اکمال دین » در آیه 3 سوره مائدة : « ... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا... » همان « اکمال قران » است .
باید پرسید که به چه دلیل دستور الهی در سوره مائدة آیه 67 « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّاهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّاهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ » دائر بر « ابلاغ رسالت » شامل اعلام و معرفی جانشین سیاسی و حکومتی نمی شود ؟ و به کدام دلیل مسائل اجتماعی - سیاسی جزو مجموعه احکام دین نیست ؟
این که به نحو کلی گفته اید : « نعمتی که تمام شده » همان « وحی خداوندی (قران) و تحقق عینی آن (اسلام ) » است . آیا از خود نباید پرسید این شیر ؛ بی یال و دم « حکومت و سیاست » چگونه می تواند تحقق خارجی داشته باشد ؟
اگر پیامبر شایستگی تحقق این حقیقت را داراست ؛ چگونه می توان آن حقیقت را ادامه داد ؟ آیا آن کس که به « زعامت کبری » در غدیر خم برگزیده شده شایسته است ؟ یا آن کسی که از این مقام تهی و دور است ؟ چه کسانی مصداق کامل این آیه هستند که در سوره یونس آیه 35 می فرماید :
« ... أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى ... » . آيا آن كه به حق راه مىنمايد به متابعت سزاوارتر است ؛ يا آن كه به حق راه نمىنمايد ؛ و خود نيز نيازمند هدايت است ؟
7- گفته اید : اگر مضمون آیه « نصب سیاسی » باشد ؛ این مطلب با دستورات دیگر قران در حصوص اداره دنیای مردم با فرامین « و شاور هم فی الامر » و « امرهم شورا بینهم » ناسازگار خواهد بود .
در مقدمه کلام تاکید شده است که همه انبیاء دارای مقام امامت بودند ؛ و مامور بودند تا یک جامعه متحد از نظر تفکر و بینش و منش را سازمان دهی نمایند .
جناب استاد غروی شما خوب می دانید که انبیاء منتخب مردم نبودند ، بلکه مقام نبوت مقامی انتصابی از طرف خداوند بود . آیا خداوند بایددرانتخاب پیامبرش با آنها مشورت نماید؟!! و آیا خداوند از شناخت جانشینان برای پیامبرعاجز بوده که بخواهد امر جانشینی سیاسی را بر عهده امت واگذار کند تا با مشورت خود کسی را برای « پیشوائی سیاسی » برگزینند ؟
حال با توجه به انتصابی بودن مقام انبیاء ؛ چگونه است که حکومت کردن آنها بر مردم ؛ با دستور« وشاور هم فی الامر » نا سازگار نیست ؛ اما اگر امام به عنوان حاکم سیاسی از طرف خداوند و یا پیامبر بر امر حکومت نصب شود ؛ این انتصاب با دستور مشاوره معارض و متضاد خواهد بود !!؟
8- گفته اید : « علی (ع) خود در جای جای نهج البلاغه بر این نکته تاکید می کند که « حکومت سیاسی » از طریق بیعت و رای تحقق می یابد . نامه امیرالمومنین به معاویه (نامه ششم نهج البلاغه) ([4]) بیانگر این حقیقت است که خلافت امری انتصابی از جانب خداوند نیست ، و جانشین سیاسی رسول خداوند باید توسط مردم انتخاب شود .
شما که خود را کارشناس دین می داند و دلسوزانه به دفاع از الگوی ولائی و نقد امامت پیشوائی پرداخته اید ؛ آیا آنهمه رنج و مصیبت وارده بر علی و خانه نشینی او به مدت 25 سال را ثمره عدم درک صحیح علی از دو مقوله پیشوائی و ولائی می دانید که آن الگوی تقوا و ایمان نتوانست درست تشخیص دهد که امر ولایت پیشوائی با او نیست ؛ بلکه با مردم !!! است .
یعنی آن که خود باید الگوی تقوا و خویشتنداری باشد ؛ به مقابله با منتخبان مردم پرداخته و متعرض این امر شده که چرا به او رای نداده اند و او را به پیشوائی انتخاب نکرده اند ؟!! شما چنین فردی با این درجه از ضعف تقوا و معرفت الگوی ایمانی معرفی می کنید ؟!!
از طرفی اورا الگوئی الاهی و ایمانی معرفی می کنید ؛ و از طرف دیگر او را چنین توصیف می نمائید که نتوانست درک کند که او دارای امامت پیشوائی نیست ؛ و علی خلاف قران که امر پیشوائی سیاسی را به مردم واگذار کرده و آن را حق مردم به حساب آورده ؛ حق خود قلمداد می کند ؟!!
کمی با خود بیاندیشید آیا تحلیل شما در بیان عظمت الگوی ولائی ؛ اگر چه علی را به ظاهر در بلند ترین جایگاه قرار می دهد ؛ اما بیانی از عدم درک علی در شناخت حق خود و زیاده خواهی او در امر امامت پیشوائی نشان نمی دهد ؛ تا دنباله روان تحلیل شما ؛ علی را در حدّ خود خواه ترین و زیاده طلب ترین و ... چهره تاریخ اسلام ببینند؟!!!
جناب استاد غروی ؛ اگر عملکرد مردم و اهل شوری در انتخاب آنان برای انتخاب خلیفه اول و دوم و سوم خطا بود ( که بود ) جرم انتخاب شونده چیست ؟ که علی بخواهد در باره آنان اعتراض کند ؟!! و در خطبه شقشقیه بگوید :
- ...آگاه باشيد! به خدا سوگند ! ابا بكر، جامه خلافت را بر تن كرد ، در حالى كه مىدانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى ، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مىكند ....
- ... و با ديدگان خود مىنگريستم كه ميراث مرا به غارت مىبرند! تا اينكه خليفه اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطاب سپرد...
- ... شگفتا ! ابابكر كه در حيات خود از مردم مىخواست عذرش را بپذيرند ، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد؟ هر دو از شتر خلافت سختدوشيدند و ازحاصل آن بهرهمند گرديدند...
- ... سپس عمر خلافت را در گروهى قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان مىباشم !! پناه بر خدا از اين شورا ! در كدام زمان دربرابر شخص اولشان درخلافت مورد ترديد بودم ، تا امروز با اعضاى شورا برابر شوم ؟ كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند ؟ و در صف آنها قرارم دهند ؟ ...
با توجه به تکلیف انتخاب کنندگان ؛ آنان هستند که باید بابت انتخاب غلط از طرف علی مورد مذمت و یا مورد انتقاد قرار گیرند ؛ نه آن که علی جهت انتقاد خود را به سوی خلفاء منتخب بگرداند و آنان را در لیاقت و کار آمدی مورد انتقاد قرار دهد ( اگر چه فراوان شایسته انتقاد هستند )
جناب استاد غروی ؛ در خطبه مذکور ؛ امام علی جایگاه و حق خود را در به دست گرفتن حکومت ؛ مانند محور آسیاب به سنگ آسیاب معرفی می کند . یا این تعریف « یک ادعای قدرت طلبانه و زیاده طلبانه » از طرف علیست ؛ و یا آن که دلالت دارد بر حقیقت « امامت پیشوائی » . ظاهراً شما در مقاله خود چنین شأن و حقی برای علی قائل نیستید و او را شایسته مقام و منزلتی برتر معرفی می کنید ؛ پس ناگزیر باید وجه دوم یعنی سخنان علی را از روی « شأن قدرت و زیادت طلبی » علی بدانید در حالی که او را الگوی ایمانی هم به حساب می آورید .
جناب استاد غروی ؛ امام علی در نامه ای به معاویه چنین می نگارند : خداى تعالى مىفرمايد: « از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولوالامر خويش فرمان بريد » اين آيه در حق ما اهل بيت است نه در حق شما... اى معاويه، آيا نمىدانى كه امامان از ما هستند و از شما نيستند. خداوند شما را خبر داد كه اولو الامر بايد استنباط كنندگان علم باشند و نيز خبر داد كه در همه امورى كه مورد اختلاف شما واقع مىشود به خدا و رسول او و اولو الامر كه حاملان علم هستند رجوع كنيد. کتاب الغارات / ترجمه آيتى ص 67
حال از شما می پرسم ؛ آیا انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و تمامی اهل شورای مصلحت و سیاست و خبرگان آن عصر ؛ این سخن علی رابه عنوان « الگوی ایمانی » که در غدیر خم به آنهامعرفی شده و همه حاضران نیز با پیامبر و علی در باب این « الگوی ایمانی » بیعت کرده بودند ؛ باور داشتند ؟!! آیا آنان پس از پیامبر بر بیعت خود برای راه جوئی به علی مراجعه کردند ؟ یا آن که چون خود را بر حسب ادعای « حسبنا کتاب اللّاه » عالم بر قران دانسته و « امامت پیشوائی » را ؛ شورائی می دانستند ؛ علی را تنها همان الگوی ایمانی که باید در یک گوشه ای بنشیند و به مشورت دهی به خلفاء به پردازد در نظر گرفته و به عبارت دیگر « کارقیصر را به قیصر » وکار علی را گوشه عزلت اختیار کردن ؛ و یا درنخلستان کاشتن درخت خرما بدانند تا محصول آن را به نیازمندان برساند ؟!!
8.گفته اید : علی (ع ) هرگز از حقی در امر خلافت و حکومت که از جانب خداوند برای او در نظر گرفته شده ؛ و توسط پیامبر(ص) ابلاغ شده باشد ، حرفی به میان نمی آورد .
جناب استاد غروی ؛ هیچگاه شما از خود و اهل شورا و بیعت ؛ سوال کرده اید در حالی که پیام غدیر خم از سوی رسول (ص) « آزادی و رهائی و عدل » و « معرفی ولیّ و امام مردم تا قیام قیامت »
و « ... علی بیش از آن که حاکم مسلمین باشد ، امام و الگوی بشریت است . او « زعامت کبری » دارد ... او بیش از هرکس و هرچیز یک امام است ، امام اخلاق و شرف و کرامت و آزادی و آزادگی و عدالت و انسانیت ... » ؟!!
چرا آن جمع بزرگ از حاجیان خصوصا اصحاب حاضر در صحنه که کار گردان امور سقیفه و شورا و حکومت بودند ؛ یکبار به این الگوی ایمانی مراجعه نکرده ؛ و او را به عنوان یک الگو مدّ نظر قرار نداده ؛ تا منش و روش و ایده او را جستجو کرده و از دامنه فتنه ها کاسته شود ؟!!
هیچگاه از خود پرسیده اید چرا مدعیان حکومت برگزیده از طرف شورا و یا بیعت مردمی که خود در غدیر حضور داشتند ؛ چگونه این الگوی ایمانی را کنار گذاشتند ؟!!
آیا آنان که به الگوی اخلاق و شرف و کرامت و آزادی و عدالت و انسانیت بی توجهی کردند ؛ به کدام الگوی دیگر روی آوردند ؟!!
جناب استاد غروی ؛ گیریم قران ؛ امور تشکیل حکومت را به مردم واگذار کرده باشد ؛ و گیریم شورا و بیعت را برای حکومت مبنا قرار داده باشد ؟!! آیا خداوند و قران و پیامبر ؛ جامعه تازه شکل گرفته را بدون هیچ مبنائی برای انتخاب کردن رها کرده و راه و برنامه ای به مردم ارائه نداده و آنان را به حال خود واگذشته است ؟!!
یا آن که معتقدید خداوند و پیامبر (نعوذ باللّاه) هیچ درک درستی از وضع مسلمین و مومنین و منافقین نداشتند و خیلی خوشبینانه به امور نگاه می کردند ؟!!
شما سهم آنانکه به « الگوی ایمانی » معرفی شده در « غدیر خم » مراجعه نکرده و او را تنها گذاشتند ؛ در پدید آمدن فتنه پشت کردن به الگوی ایمانی را چه می بینید؟ و عملکرد آنان را چگونه تفسیر می کنید ؟!! اصولاً رها کردن و پشت کردن به الگوی ایمانی را فتنه می دانید یا خیر ؟!!
استاد گرامی : سفارش قران به مومنان چنین است که :
المائدة : 8 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ ؛ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ ؛ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُوا ؛ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى ؛ وَ اتَّقُوا اللَّاهَ إِنَّ اللَّاهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ .
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! قيام كننده براى خدا ؛ و شاهدان به عدل و داد باشيد ؛ و البته نبايد دشمنى عدهاى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد ؛ دادگرى كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است ، و از خدا بترسيد كه خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است.
شیعیان معصوم نیستند ؛ اما خطای آنان نباید موجب شود که آنان را آتش بیار معرکه معرفی کنید ؛ اگر خوب بنگرید این آتش بسیار دور تر از این تاریخ ؛ توسط شیطان و یارانش که دامان « الکوی ایمانی » معرفی شده در غدیر خم را رها کرده ؛ حریم وحرم او را به خون کشیده ؛ وسمبل « آزادی و رهائی و عدل » و« ولایت وامامت مردم تا قیام قیامت » را محدود ومحبوس کرده واعتبار ظاهری او را شکستند و آن کس را که « ... بیش از آن که حاکم مسلمین باشد ، امام و الگوی بشریت است و « زعامت کبری » دارد ... او بیش ازهرکس وهر چیز یک امام است ، امام اخلاق وشرف وکرامت و آزادی و آزادگی و عدالت و انسانیت ...» را با لعن در مجامع و منابر خود ؛ به گوشه نشینی و کار در نخلستان محدود کردند !!! و تنها به او افتخار این را دادند که الگوی ایمانی بدون یار و یاور باقی بماند و حتی کسی که به حکم قران حق اعتراض دارد فتنگر و آتش بیار معرکه معرفی نمائیم :
النساء : 148 لا يُحِبُّ اللَّاهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ ؛ وَ كانَ اللَّاهُ سَميعاً عَليماً
خداوند علنى كردن سخن در بارهى بدى [ديگران] را دوست ندارد ؛ مگر كسى كه بر او ستم رفته باشد ، و خداوند شنواى داناست.
استاد گرامی ؛ یاد آوری ظلمهای امت از اهل شورا و بیعت و خلفاء و... ؛ فتنه گری و آتش افروزی نیست ؛ آتش افروزی در حق ستیزی و ظلمهای معرفتی و نادیده گرفتن حقوق الاهی و انسانی و مخالفت با عدالت و آزادگی و اخلاق و شرافت و کرامت است .
سخن آخر :
جناب استاد غروی ؛ اگر دو مقوله « الگوی ایمانی » سقفی برای زیستن در پناه خداوند و « امامت سیاسی » را کفی برای تحقق یافتن اهداف الاهی و انسانی بدانیم ؛ سلب « امامت سیاسی » از انبیاء و امامان معصوم چیزی از ارزشهای الاهی آنان نمی کاهد و این شاه نکته مقاله شماست و قابل تقدیر ؛ اما چنین نشود که خطاهای دیگران را در: بی اعتنائی و ظلم و ستم و بی عدالتی و رفتار غیر انسانیشان تطهیر نمائیم .
ادعای شما در اصل « الگوی ایمانی بودن همیشگی علی و اولاد او » سخن بجا و شایسته ایست ؛ اما بی ارتباط دانستن این الگوی ایمانی با اصل « امامت سیاسی » ؛ ضربه ایست هولناک به همان میزان دردناک که برخی طرفداران « امامت سیاسی » بر پیکر علی و اولاد او زده یا می زنند .
هیچ شکی نیست که علی و اولاد او هرگز طالب و یا شیفته « امامت سیاسی و حکومتی » نبوده اند. اثبات « شایستگی » لزوماً به معنای « شیفتگی » نیست . همچنین این سخن نیز شایسته نیست که گفته شود : علی و اولاد او باید خارج از دائره سیاست بمانند تا قداستشان محفوظ بماند تا در قیامت کار آمدی خود را نشان دهند!!! . علی در دائره سیاستش الگوی ایمانی بود و آن را در مدتی کوتاه اما جاودان به جهانیان نشان داد و به قول جرج جرداق مسیحی : « علیّ صوتُ العدالةِ الانسانیةِ » بوده و خواهد ماند .
والسلام .
شب اول ماه مبارک رمضان
محسن بزرگمقام
[1] - سخنان : علی اصغر غروی نقل در : روزنامه بهار - شماره ؟؟؟ - سال 92 - تاریخ ؟؟؟
2- ( المائدة / 67 : يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ؛ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ؛ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ؛ وَ اللَّاهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ؛ إِنَّ اللَّاهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ . )
3- نهج البلاغة / ترجمه دشتى ص 485 - كسانى با من بيعت كردهاند كه ؛ با ابا بكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت كردند، پس آن كه در بيعت حضور داشت نمىتواند خليفهاى ديگر انتخاب كند، و آن كس كه غايب بود نمىتواند بيعت مردم را نپذيرد. همانا شوراى مسلمين از آن مهاجرين و انصار است ، پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است ، حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند يا بدعتى پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانونى باز مىگردانند ...
3- نهج البلاغة / ترجمه دشتى ص 485 - كسانى با من بيعت كردهاند كه ؛ با ابا بكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت كردند، پس آن كه در بيعت حضور داشت نمىتواند خليفهاى ديگر انتخاب كند، و آن كس كه غايب بود نمىتواند بيعت مردم را نپذيرد. همانا شوراى مسلمين از آن مهاجرين و انصار است ، پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است ، حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند يا بدعتى پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانونى باز مىگردانند ...