تجربه دینی بخش دوم
تجربه دینی
بخش دوم :
بنيانهاي الهيات جهاني
درسنتهاي ديني و در نزد پيروان اديان ( به معناي عام ) ، از تجربه ( =كشف ) وجود « امري مطلق » سخن به میان می آید كه از آن به «خداوند » يا « نيروانا » و یا « حقيقت مطلق» و... تعبير ميگردد.
وهمچنين از احساسي سخن مي گويند كه اين قبيل تجربه ها موجب آن گشته و به زندگي آنان معنا و جهت بخشيد ه است ، اين نوع تجربه و احساس و مواجهه مستقيم با يك امر الوهي را « تجربه ديني » مي نامند . به عبارت دیگر تجربه دینی عبارتست از احساس و مواجهه مستقیم یک فرد و یا قوم با یک امر الوهی .
بعضي از اين تجربيات با داده هاي حسي همراه هستند ( مانند شنيدن صدا ، ديدن چهره ، موقعيت غروب يا طلوع آفتاب و ستارگان و ماه و غيرو ) و تجربه کننده برخورد خود را در حین انجام برخی عبادات در قالب یک ندا ویا یک چهره نورانی بیان می کند .
و برخي از این تجربیات صرفا حالات درونی است که تجربه کننده بدون اتكاء به داده هاي حسي از آن سخن می گوید ( شهود و كشف دروني ، الهام فطري و غيرو ) .
همچنين درسنتهاي ديني ازامرديگري سخن به ميان مي آيد كه آن را« بصيرت ديني » مي نامند ، در بصيرت ديني ازارزش و موقعيت اعتقادات واعمال سخن به ميان مي آيد ، مثلا تشبيه گناه در وجود انسان به ريشه دواندن گياه هرز و نابودي گياه مفيد ( ايمان ) به وسيله آن .
نسبت ميان « تجربه ديني» و « بصيرت ديني » در اديان الهي و گرايشات ديني ، يكسان نيست . به اين معني كه در برخي از اديان و روشهاي فكري ، « تجربه ديني » و دربرخي ديگر، « بصيرت ديني» از اولويت برخوردار است . لذا ضرورتا نمی توان این دو را یکسان فرض نمود و مدعی شد که همه دارندگان تجربه دینی از بصیرت دینی برخوردارند و بالعکس .
« تجربه ديني » كه كشف امري الوهي و مواجهه مستقيم با آن است ، گاه ممكن است توام با « بصيرت ديني » و يا منجر به « بصيرت ديني » گردد وگاه ممكن است در همان حال ثابت خود باقي بمانديعني منجر به « بصيرت ديني » نگردد .
همچنين ، گاهي « بصيرت ديني» بر« تجربه ديني » فرد متكي مي گردد ، يعني به واسطه نوعي تجربه ديني و مواجهه با امري الوهي يا مطلق ، چشمان فرد برروي برخي حقائق باز شده و از بصيرت ديني نيز برخوردار مي گردد .
چون در« تجربه ديني » ، شخص تعلق اين تجربه را حضور موجودي الوهي و ما فوق طبيعي و تجلي او مي داند ، لذا تجربه ديني مي تواند منبع و منشاء بصيرت ديني باشد اما بصيرت ديني لزوما در گرو تجربه ديني نيست لذا فرد مي تواند از نوعي بصيرت ديني كه تنها متكي بر آموزه هاي ديني است برخوردار باشد بي آن كه خود امري را مستقيما تجربه كرده باشد .
شرط حصول تجربه ديني آن است كه خداوند و يا امر الوهي ويا حقيقتي غائي ؛ موضوع تجربه باشد . و اين امر ممكن است يك باره و ناگهاني ( اعطائي و افاضه اي ) باشد و ممكن است در پس« تجربيات » متعدد ومحدود تر و كوچكتر ديني ويا « بصيرتهاي ديني» رخ دهد .
از طرف ديگر هم تجربه ديني و هم بصيرت ديني مي توانند سر آغاز ويا دنباله راهي باشند كه از آن به « معرفت ديني » تعبير مي نمايند .
« معرفت ديني » مجموعه ادراكاتي است كه منشاء افكار وباورها و اعمالي مي گردد كه فرد بدان واسطه خود را پيرو آن دين محسوب مي نمايد ، اين معرفت ممكن است متكي بر تجربه ديني و يا بصيرت ديني و يا هردوباشد و يا متكي برهيچ كدام نباشد و تنها از سرتسليم بوجود آيد، لذادر« معرفت ديني » سخن بر سر « تسليم » و « عبوديت » محض است خواه با بصيرت و تجربه همراه باشد خواه نباشد .
منشاء معرفت ديني و يا بصيرت ديني و يا تجربه ديني ممكن است آموزه هائي ديني باشد كه فرد از جامعه دريافت داشته ، و ممكن است احساسات و باورهائي ديني باشد كه فرد آنها را در خود مي يابد ، خواه مقبول و خواه مطرود جامعه باشد .
كارآمدي هريك از تجربه و بصيرت و معرفت ، به ميزان ادراك قلبي و وجداني همان امر وابسته است . بنابر اين ممكن است هريك از سه نوع معرفت و بصيرت و تجربه به واسطه القائي بودن بي نتيجه و يا كم نتيجه و اثر باشند.
بسيارند كساني كه ازتجربه و احساسي سخن مي گويند كه براي ديگران غير قابل فهم و درك است و يا ميان آن تجربه و بصيرت و معرفت آنان رابطه مستقيم و يا مداومي وجود ندارد .
بنا براين در صورتيكه معرفت و يا بصيرت و يا تجربه متعلق فكر و باور و احساس و وجدان فرد صاحب معرفت و بصيرت و تجربه باشد مي تواند براي او منشاء اثر باشد ، در غير اين صورت از فرد تنها چهره يك مدعي در معرفت و بصيرت و تجربه باقي مي ماند .
هريك از معرفت و بصيرت و تجربه ، همچون طيفي از رنگها هستند كه انتهاي يك طيف مي تواند ابتداي ديگري به حساب آيد همچنين هر يك از معرفت و بصيرت و تجربه كارائي خاص خود را مي توانند داشته باشند بي آنكه نيازي به حذف يكي براي اثبات و يا تثبيت ديگري باشد .
« معرفت » ، « بصيرت » و «تجربه » سه حوزه با سه نوع كاربرد مستقل در دريافتهاي ديني و معارفي هستند . تجربه بدون تسليم و تسليم بدون بصيرت و بصيرت بدون تجربه و تسليم قادر نخواهند بود انسان را به « همه حقيقت » مطلوب برسانند ، اگر چه ممكن است بخشي از حقيقت را به فرد ارائه دهند .
نوعي از رابطه « تجربه و بصيرت و معرفت ديني » را مي توان در يك قالب هندسي به شكل سه دائره با جهات مشترک و جهات مستقل نشان داد .
![]()
اگرچه نائلان و واصلان به «معرفت و بصيرت و تجربه ديني » مي توانند نسبت به يكديگراز نظر كمّي قدر مشتركي ( عموم و خصوص من وجه در اصطلاح منطقی ) ، اما بي شك این سه می توانند در كميّتي هر سه وصف و حالت را توامان با يكديگر داشته باشند اگرچه قدر و اندازه و کمیّت آن ؛ نسبت ابعاد عام خود بسيار اندك باشد .
به عبارت دیگر اهل تجربه دارای بصیرت و یا اهل تجربه دارای معرفت و... ممکن است بسیار باشند اما دارندگان تجربه و معرفت و بصیرت که به یک اندازه و ارزش هر سه وجه را با یکدیگر داشته باشند قطعاً اندک خواهد بود .
نکته قابل تامّل دیگر آن است که ؛ اينكه انسان از كدام يك آغاز مي كند و به كداميك دست مي يابد ، امري غير قابل حصر است. زيرا اين سه امر هم مي توانند مرتبط با يكديگر باشند وبه يك ديگر منجر شوند وهم مي توانند هريك براي خود تنها در همان شكل باقي بمانند بي آنكه به حوزه ديگري راه يابند اگرچه در هر « معرفت ديني » حداقلي از يك « تجربه ديني » وجود دارد ، و هر « تجربه ديني »هم مي تواند انسان رابه يك درجه ای از « معرفت و بصيرت ديني » برساند . بدون « بصيرت ديني » ، « معرفت ديني » راه به جائي نخواهد برد، همچنانكه « تجربه ديني» بدون معرفت و بصيرت ديني ابتر و بي نتيجه خواهد بود .
تعامل و تاثير متقابل « بصيرت ديني» و « تجربه ديني » و« معرفت ديني » را مي توان در زندگاني اولياء الهي وهمچنين كساني كه طريق كشف و شهود و يا رياضت و يا معرفت را طي مي كنند و يا حتي گاهي كساني كه در جهت «بصيرت و يا تجربه ديني و معرفت ديني» نبوده اند اما براساس دريافت خود ناگهان مورد عنايت حقيقتي الوهي و يا غايتي مطلق قرار گرفته اند مشاهده نمود ، اما هم چنان كه گفته شد كساني كه از سه درجه و حوزه معرفت و بصيرت و تجربه ديني به حد متوازن و عالي برخوردار باشند بسيار اندك و انگشت شمارند .
تاريخ اديان و عرفان نمونه هاي گوناگوني از اين چهره ها را در خود ثبت نموده است كه در سايه يك تجربه و مواجهه ناگهاني با يك حقيقت الوهي و مطلق به غايت مطلوب و مطلق راه يافتتند .
به عقيده طرفداران نظريه « تجربه ديني » مواجهه ابراهيم (ع) با ملكوت آسمانها ، روياي ذبح اسماعيل ، آمادگي اسماعيل(ع) ، روياي يوسف (ع) ، تجلي آتش برموسي (ع) ، عروج عيسي (ع) ، معراج محمد (ص) و روبرو شدن انبياء (ع) با مساله وحي و ملائك نمونه هاي متعدد از « تجربه ديني » مطرح در كتب مقدس ديني هستند .