بهار قران
فرا رسیدن ماه خدا ، ماه بهار قران و شکوفائی ایمان ، بر ره روان راه کمال و هدایت الهی و بر اولیاء الهی بویژه حضرت ولی عصر (عج) مبارک باد . اللهم عجل لولیک الفرج .
فرا رسیدن ماه خدا ، ماه بهار قران و شکوفائی ایمان ، بر ره روان راه کمال و هدایت الهی و بر اولیاء الهی بویژه حضرت ولی عصر (عج) مبارک باد . اللهم عجل لولیک الفرج .
مانای محترم
از دقت شما و پرسش محترمانه تان که موجب رفع یک اشتباه گردید بسیار ممنون هستم . همان گونه که در پاسخ اول به پرسش شما اشاره کردم حضرت فاطمه بنت اسد در جریان مهاجرت حضرت امیر (ع) از مکه به مدینه حضور داشته و متن وبلاگ « مولولود کعبه » در خصوص دوران کودکی حضرت امیر و اشاره به ازدست دادن مادر در این دوران اشتباه بر اثر اشتباه در تنظیم مطلب بوده و به جهت عدم دقت در بیان مطلب ضمن پوزش و تشکر اصلاح گردید . با تشکر مجدد از شما ، امید وارم رابطه علمی خود را برای ارتقاء مطالب با این وبلاگ ادامه دهید منظر آراء دقیق شما هستم .
بسم الله الرحمن الرحیم
و صلی الله علیک یا مولی یا صاحب الزمان (عج)
دعای سحر
مقدمه :
. مراتب اسماء :
اسماء الهی مراتبی دارند :
1- اسماء محیط یا افضل
2- اسماء محا ط یا فاضل
اسمائی که زیر مجموعه اسماء دیگر هستند ‹‹ اسماء محاط ›› گویند مانند رازق و خالق و...که زیر مجموعه اسمائی چون مالک و قادر و...هستند واسمائی که اسماء محاط از آن سرچشمه ميگيرند را اسماء افضل یا محیط ( اسماء سبعه ) گویند .
· مراتب سئوال :
سوال و درخواست از پروردگار نیز مراتبی دارد :
1- سئوال به زبان قال
2- سئوال به زبان حال
· سئوال به زبان قال ، ممکن است دارای یکی از حالات سه گانه زیر باشد :
الف : بدون توجه به مراتب اسماء .
ب : بدون درک مقام کسی که از او درخواست می شود
ج : بدون درک آن چیزی که درخواست می شود .
این نوع سئوال در میان عموم مردم با تفاوت درجات رائج است.
· سئوال به زبان حال نیز دارای مراتبی است :
الف : سیر درتعینّات و تکثــّرات اسمائی ، که در این حالت سائل بعضی از اسماء و صفات را پربهاتر و زیباتر و درخشنده تر و کاملتر می یابد .
ب : گذرازتعینات اسمائی ، که در این حالت سائل ،به مقام احدیت اسمائی رسیده وهمه اسماء را به یک دیده نگاه می کند.« اینما تولوا فثم وجه الله » .
سئوال به زبان حال نیز ممکن است گاهی با ظاهر لفظ و گاه با باطن قلب همراه باشد .
· سئوال از مراتب غیب و شهود :
سائل ممکن است گاه جهات شهود را طلب کند ( طلب مراتب شهود : یا رازق ... ) ، و گاه ممکن است به جهات غیب توجه نماید و آن جهت را طلب نماید ( طلب مراتب غیب : یا محیی ... ) .
نگاهی اجمالی به متن دعاي سحر
دعا سحر با درخواست از پروردگار یگانه با لفظ اللهمّ ( از ترکیب دو اسم الله + مّ (میم مشدد ) آغاز می گردد ، و درخواستها با ذکر و ترکیب برخی اسماء ذات و صفات و افعال الهی تداوم می یابد :
1- بهاء ، بهی
2- جمال ، جمیل
3- جلال ، جلیل
4- عظمت ، عظیم
5- نور ، نیّر
6- رحمة ، واسعة
7- کلمات ، تامّة
8- کمال ، کامل
9- اسماء ، کبیرة
10- عزّت ، عزیزة
11- مشیة ، ماضیة
12- قدرة ، مستطیلة
13- علم ، نافذ
14- قول ، رضیّ
15- مسائل ، حبیبة
16- شرف ، شریف
17- سلطان ، دائم
18- ملک ، فاخر
19- عُـلوّ ، عال
20- مَنّ ، قدیم
سپس در فرازهای آخر بعد از اشاره به مظهر وجودی اسماء و صفات یعنی « آیات کریمه الهی » وبا توسل به کلیه مراتب « شان و جبروت الهی» ، اجابت درخواستها ، ازاو خواسته می شودكه عبارتند از:
21- آیات ، کریمة
22- شان ، ( وحدة )
23- جبروت ، ( وحدها )
24- فاجبنی یا « الله »
« چند نکته »
· دعای شریف سحر از بهترین آموزه های توحیدی و توجه به اسماء الهی و مظاهر و مراتب وحدانیت اسماء و صفات الهی است.
· در دعای شریف سحر،« درخواست » از جامع ترین اسماء الهی یعنی « الله » آغازمی شود و به همان اسم جامع یعنی « الله » ختم می گردد.
· ذکر اسماء الهیه ، آغاز راه « درخواست » است لذا در آخر ذکر اسماء ، اجابت دعا را درخواست کرده و فرموده : فاجبنی یا الله .
· شایسته است پس از پایان ذکر اسماء درخواست کنندگان بهترین آرزوها و ایده ها را طلب نمایند .
· در فهم اسماء و صفات الهی ، از مراتب تشبیه و تعطیل خارج شده و از تشبیه خالق به مخلوق و مخلوق به خالق پرهیز نمائیم .
· هیچ یک از مراتب اسماء وصفات الهی ، به نحو استقلال و دارای دوام و قوام ، برمخلوقاتش قابل حمل و نسبت نیست ، بنا براین اگر مخلوقات الهی صاحب زیبائی و جمال و جلال و قدرت و ... باشند ، هرگز این زیبائی نه مستقل بوده و نه دارای دوام و قوام است ، لذا عالم مخلوقات آن چه دارد از عنایات الهی دارد
· در متن دعا ، ضمن بیان اسم ترکیبی ( کل ّبهائک بهی و...) از اسماء الهی ، به برخی از اسماء که نیتجه و جلوه ومظهر اسماء ذات وصفات وافعال الهی هستند ، اشاره می گردد ، مانند : « اسئلک من آیاتک باکرمها و کلّ آیاتک کریمة ، اللهمّ انّی اسئلک بایاتک کلها » .
· کلماتی مانند : اسماء ، مشیت ، قول ، مسائل و آیات ، خود اسم ذات و صفات و افعال الهی نیستند ، بلکه مظاهر وجودی « اسماءُ الله » رحمان و رحیم و مالک ، هادی ، عزیز ، قیّوم و... هستند .
· دعا پس از نگاهی اجمالی به برخی از اسماء و صفات الهی و مظهر و جلوه آن اسماء ، با توجه به تمام و یکایک « شان و جبروت الهی » ، در سیر پایانی به نام جامع « الله » ختم می شود ، تا با ذکر جامع ترین اسماء الهی که امّ الاسماء و اسم اعظم است ، درخواست عباد ، در ظل آن خواسته شود .
· در همه درخواستها ، به تمامی حقیقت اسم و صفت و مظهر توجه شده و مثلا ً گفته می شود : اللهمّ انی اسئلک ببهائک کلـّه ... بنابر این موضوع درخواست خود اصل « بهآء » نیست ، بلکه به تمام حقیقت بهاء الهی از خداوند درخواست می شود .
· حقیقت « مسئلت » با توجه به اسماء و صفات ، بیانگر این حقیقت است که انسان در جستجوی حقیقت در خواست در ظل اسم و صفات الهی است ، نه آن که خود را از آن اسماء و صفات بی نیاز و یا با آن بی ارتباط بداند .
· عالی ترین مظاهراسماء الهی ، وجود مقدس ، انسانهای کامل و چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین در هر عصر است ، چنان که در روایات وارد شده است :
« نحن اسماء الله »
در روایات و ادعیه از معصوم (ع) نقل شده است که : ( نحن اسماء الله ) و انبیاء عظامی چون : آدم ، نوح ، ادریس ، شیث ، ابراهیم ، یعقوب ، یوسف ، یونس ، ایوب ، و موسی و... علیهم السلام در اوج مصائب ، به تعلیم الهی با ذکر اسماء مقدسه خمسه : ( محمد ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین ) صلوات الله علیهم اجمعین ، از خداوند درخواست نمودند تا آنها را از بلایا و رنجها رهائی بخشد .
جلال الدین سیوطی کتاب الدّر المنثور ج1 ص 147 ، ذیل آیه :
« فتلقی آدم من ربّه کلمات ، فتاب علیه انـّه هوالتـّواب الـّرحیم . »
می نویسد ابن عباس از پیامبر صلوات الله علیه و آله نقل کرده : کلماتی که آدم به تعلیم الهی برای توبه آموخت این اسماء مقدسه خمسه بوده است .
· چه نیکوست که دراین حالت ، با یاد حضرت بقیّة الله ارواحنا فداه ، که بزرگترین جلوه اسماء و صفات هدایت عامه و خاصه الهی درعصر ما است ، درحق آن بزرگوار دعا نمائیم که بنا بر سخن حضرت رسول صلوات الله علیه و آله :
«افضل اعمال امتی انتظار الفرج »
و ازناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام نیز آموخته ایم که :
« اکثروا الدّعا بتعجیل الفرج ، فانّ ذلک فرجکم »
لذا زیر لب زمزمه کنیم :
« اللهُمّ عَجـِّـل لِوَلیّـِکَ الفـَرَج »
به نام خداوند جان و خرد
منشأء و مبدأ تفكّر فلسفي
برای اندیشیدن و تفكر انسان نمی توان یک زمان و مکان معینی یافت ، زیرا اندیشیدن و باور داشتن ملازم روح انسانی انسان بوده و به زمان ومکان خاص اختصاص ندارد ، جستن تاريخ معين براي « شروع انديشيدن » ، مانند جستن تاريخ «حركت» و« تكلم» درانسان است.
بهمان گونه كه تحرك داشتن و تكلّم نمودن از جهت منطقي و اجتماعي لازمة حيات بشري است ، انديشيدن نيز امري لاينفك از حيات بشري است.
تاريخ انديشه بشري ، تاريخ حيات او و امري ملازم با اوست و حقيقت انسان نيز در تفكر او تجلّي مي يابد ، و آنان كه مي كوشند « تاريخ فلسفه بشري » را به زمان و مكان خاصّي مرتبط سازند رنجي عبث و بيهوده برخود هموار مي سازند زيرا انديشيدن نه اختصاص به ملتي خاص داشته و نه در حصار سرزميني خاص محبوس مي ماند.
« تاريخ فلسفه با تاريخ فكر بشر توام است ، لهذا نمي توان يك قرن و زمان معيّن و يا يك منطقه و مكان معين را بعنوان مبدأ و منشاء اصلي پيدايش فلسفه درروي زمين معرفي كرد.»[1]
بشر بحكم فطرت خويش در هر جا كه مجال و فرصتي براي تفكر پيدا كرده است از اظهار نظر دربارة نظام كلي عالم خودداري نكرده است و تا آنجا كه تاريخ مي تواند نشان بدهد ، در بسياري از نقاط جهان مانند مصر و ايران و هند و چين و يونان فلاسفه و متفكّرين بزرگ ظهور كرده اند و مكاتب فلسفي مهمّي بوجود آورده اند و از دوره هائيكه فاصله تاريخي زيادي با ما ندارد و دست تطاول ايام نتوانسته است تمام آثار آندوره ها را محو كند كم و بيش آثار فلسفي باقي مانده است.
برخلاف اين نظر ، برخي از محققان درخصوص فلسفه معتقدند فلسفه بالذات يوناني است. بعنوان نمونه ، نويسنده كتاب « فلسفه چيست؟[2]» مي نويسد: « پرسش انسان چيست؟ يك پرسش فلسفي است و فلسفه هر وقت و هر جا كه باشد در اصل و ماهيّت خود يوناني است.»
همچنين ايشان تحت عنوان ، فلسفه درادوار تاريخ ، مي نويسد:
« برخلاف اينكه بعضي تصور كرده اند ، انسان حيوان ما بعد الطبيعي نيست ، و از ابتداء اهل فلسفه نبوده است ، آغاز تاريخ فلسفه درقرن پنجم قبل از ميلاد است و اوّلين فيلسوفان يوناني بوده اند.»[3]
ايشان همچنين معتقد است: « وقتي از يونان سخن مي گوئيم بايد دقت كنيم كه اين فلسفه تصادفاً و برسبيل اتفاق دريونان و درميان يونانيان ظهور نكرده و با نبوغ قوم يوناني هم ارتباط ندارد ، بلكه فلسفه بالذات يوناني است. »[4]
برخی از محققان غربی نیز مانند ، « ويل دورانت » معتقدند :
«اگر نظري به نقشه اروپا بيفكنيد مشاهده خواهيد كرد كه يونان شبيه استخوان بندي پنجه اي است كه انگشتان كج و خميدة آن به سوي بحرالروم دراز شده است ، درجنوب يونان جزيرة بزرگ كِرْت واقع است ، واز اينجا بود كه اين انگشتان حريص ، نخستين مبادي تمدن را بيرون كشيد. »[5]
اينها نمونه هائي است از تحليلهائي كه براي تفكر فلسفي ، مبدأ زماني و مكاني معين جستجو مي نمايند. در مقابل
برخی دیگرازنويسندگان و محققان غربی خلاف این نظریه را دارند مانند: « پير دو كاسه» كه در خصوص مبدأ تفكر بشري معتقد است:
« از اوائل طفوليت احتياج به توضيح و تبيين جهان را درخود احساس مي كنيم ، ساختن تصويري از عالم و ادراك اين نكته كه هر چيزي دروجود ما و در اطراف مابرچه نحوي حالت انتظام پيدا مي كند ، مسائلي هستند كه تاريخ فلسفه را ساخته اند و نطفه و بهار فلسفه از آنها بوجود آمده است... بشر هر گز از ميل و آرزوي رسيدن به علم و معرفت باز نمي ايستد ، هراندازه هم كه گرفتار فراهم ساختن زاد و قوت يوميّه باشد ، روح و ذهن او از تجسّس دربارة عالم و در خصوص سرنوشت خسته نمي شود اين كاوشهاي بي سرو صدا درمواقع سكون نفس و انقطاع از جهان نتائجي به بار مي آورد كه براي شخص به عنوان حقايق مسلم و يقينات نفساني پيدا مي كند. اين است كار نهائي غريزه فلسفي كه عامل اساسي هر پيشرفت و ترقي عقلاني به شمار مي رود … »[6]
ايشان در تفاوت حكمت چين و هند با حكمت يوناني مي نويسند :
« چين و هند هر دو اشكال متنوعي از حكمت را ايجاد كرده و طرحي براي استدلال ريخته اند ولي ساختمان كلي استدلال علمي كاري است كه به دست يونانيان انجام پذيرفته است. »[7]
با توجه به اين واقعيت كه «ميل و ارزوي رسيدن به علم و معرفت» هميشه در انسان حضور داشته و دارد ، بنابراين حكمت (فلسفه) نمي تواند به سرزمين خاصي تعلق داشته باشد ، سهم ملتها و شخصيتها درانديشه و تفكر تنها به ميزان تأثير گذاري آنان در تعليم ، هماهنگي ، رشد و تكامل آن فكر است نه بيش و نه كم .
نقش ملّتها در توسعه فرهنگي :
ملتها برحسب وضعيت سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي خود و برحسب آداب و سنن خود حكمت را در جهتي خاص كمال بخشيده و يا در برهه اي از زمان نقش اساسي تري در تحول و دگرگوني افكار برعهده گرفته اند.
لذا اگر يونانيان به حكمت استدلالي توجه نمودند و يا چينيان به حكمت اخلاقي و ايرانيان به حكمت اشراقي و مسلمين به ظرافتهائي در فلسفه اولي دست يافتند ، هيچگاه بدين جهات ، حكمت به تنهائي يوناني ، ايراني ، چيني نخواهد بود بلکه حكمت بالذات انساني است نه يوناني . انسان از ابتدای پیدایشش سعی کرده با اندیشیدن پیرامون موقعیتهای پیرامون خود و اندیشیدن در باره مبداومعاد خود به طریقی راه خویش را شناسائی کند .
این که آیا در این مسیر موفق بوده یا خیر باید پاسخ را در جای دیگری جست . اما تلاش انسان گام برداشتن برای شناختن و درک کردن بیشتر و بهتر بوده است . شاید بتوان احساس کرد که چگونه این فطرت معرفت نسبت به خود و جهان و مبدا و معاد زمینه ارسال رسل و هدایت انسان به سوی کمال گردید . ( بحث ادامه دارد )
[1] - مقدمه جلد اول كتاب روش رئاليسم- مرتضی مطهری
[3] - فلسفه چیست - بخش اول فصل 5 ص61
[4] - // // - بخش دوم فصل 3 ص286
[5] - تاريخ فلسفه - اری ویل دورانت ، فصل اول ص5
[6] - فلسفه های بزرگ – پیر دوکاسه - مقدمه ص1
[7] - // // فصل 1ص12
قطعه غزل زیر ابیاتی از غزل بلند « تمنای ظهور » مرحوم موسی پور لنگرودی با تخلص « پشیمان » می باشد که ابیاتی از آن غزل انتخاب گردیده .
تمناي ظهور
از نظر غائب و هنگام ظهور است بيا
قلب تاريك جهان تشنه نور است بيا
ديده ها در افق خلوت تو ، گشته سقيد
سينه ها چاك تر از سينه تور است بيا
داغ هجران تو در سينه و خنجر از پشت
شرحي از غربت ياران صبور است بيا
نفس گرم و روان بخش تو اي حجّت حق
به رگ خواب جهان ، نفخه صور است بيا
ما در اين غيب و شهوديم ، به نُه توي حجاب
وقت بر چيدن اين پرده ، ضرور است بيا
به تمناي وصال تو ‹ پشيمان › شب و روز
ديده بر راه تو تا دامن گور است بيا
پشيمان لنگرودي ( موسي پور )
در گلدان كوچك وجودم
گل « انتظار » ترا
مي كارم .
ان را
به اميد ظهورت
آبیاری مي کنم
باشد كه در يك صبح دلنشين
لبخند شكوفه ظهور ترا
به تماشا بنشينم 0
«« الیس الصبح بقریب »»
مولایم !
آیا آن صبح نزدیک نیست ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارنی الطلعهَ الرشیدهَ ، والغـُرّ َهَ الحمیدهَ ، واکحُل ناظری بنَظرَهٍَ منّی الیه ،
و عجّل فرَجَهُ و سَهّـِل مَخـرَجَهُ .
« نقش یار »
...
همیشه آرزو می کردم تا چهره نگارم را به دست نقاشی چیره دست بسپارم تا آن چهره را برایم به تصویر کشد تا در غیاب او با خیره شدن به آن تصویر ، او را در منظر چشمانم همیشه حاضر داشته باشم . در جستجوی آن نقاشم .
ای استاد نقاش ،
اگر امام زمانت را بخواهی نقش زنی ، او را چگونه تصویر می کنی ؟ او را به کدامین کالبد محدود می کنی ؟ سیمایش را در چارچوب کدام چهره ترسیم می کنی ؟ از کدام رنگ برای نمایش نور چهره اش بهره می گیری ؟
استاد نقاش ،
می دانی من او را چگونه یافته ام و چهره او را در دل چگونه تصویر می کنم ؟ آرزو دارم او را برایم چنین تصویر کنی :
به جای او صبر را ترسیم کن ، به جای او انتظار را نقاشی کن ، او را در فاصله میان چشم سراسرکلام انتظار تا در گاه کبریائی خداوند صبور ، ترسیم کن . اورا در قالب قلبی بکش که در سایه وجود مهربان او ، وجودی عابد و ساجد در مقابل ذات واجب الوجود قرار گرفته باشد .
او را برقی ، در نگاه کودکی یتیم بکش ، که خاطره علی برایش جان گرفته است ، که خاطر ناشاد کودکان را شاد می گردانید و قلبهای پر دردشان را راحت بود .
استاد نقاش ،
اگر می توانی او را فریادی بکش که ندای « انّا فتحنا » سر می دهد ، او را به گونه سینه های به درد آمده از نفسهای پاکی بکش که طوفان دیده اند و نفس را از واهمه یغمای روزگار در خود حبس کرده اند ، سینه هائی که از بازدم گریزانند زیرا می ترسند که پاکینفسهایشان با ناپاکی و پلشتی روزگار در آمیزد .
او را حلولی یکپارچه نور در ظلمات بکش ، که آن نور « یملا الارض » است و آن ظلمت « ملئت ظلما ً و جوراً » است . آن نور را به گونه فریاد حسین در کربلا ترسیم کن که می گفت : من پسر رسول خدا هستم . و عاشقان او را به شکل مردانی ترسیم کن که امامشان را درک کرده اند و خون خود را فدیه رهائی جانهای پاکشان از ظلمت گمراهی کردند و بر پیشانی عالم نوشتند :
« من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیّه .»
او را قیامی بکش که در آن خونها ، شمشیرها را در مشت شکستند ، و نشان دادند که هدایت جهانی بی نور مهدی حسین (ع) ، در تاریخ ناشدنی است .
او را غریو ی از شادی ، هلهله ای از بهار ، ترانه ای مستانه از شکوه ، سرائی از عشق ، کویری از آسمان ، سلاله ای از سریر عزّت ،ترسيم كن .
استاد ! مهارتت ستودنی است اگر نقش چهره اش را ترسیم کنی اما در مقابل چشمانش تاب دیدن خورشید و ذوب نشدن را داشته باشی .
استاد ، ترسیم سر زلفان او را به دستانی بسپار که طغیان ناسوتی زمینی رخت طهارتش را نیالوده باشد . چه آن کس که خیال نگارش نقش یار را در دل دارد اگر در خور شأنش دل را از گناه باز ندارد چون کوهی سست از بن فرو می ریزد .
تصویر او را به دست نقاشی بسپار که ماوراء را در زمین خاکی نقش می زند و در قالبی خاکی بر انسان جلوه می کند . استاد نقاش ، دستانی را برای نقش زدن انتخاب کن که بوسه گاه محبوب و حبیب خداست ، آری نقش زدن او را به مادرش زهراء بسپار که می داند پسر را چگونه نقش آفرین زندگانی پر شکوه تربیت کند .
واما ...
گفته بودم سینه هایمان میراث دار بی تابی انتظار است ، گفته بودم دل تنگیم ، گفته بودم که هجوم ویرانگر زمان هستی امان و آمالمان را و هر آن چه عشق را تقدیمش می کنیم نشانه رفته است ، اما در مقابل هرکس و هر آنچه که بخواهد تو را از نفسهایمان ستاند می ایستیم .
انتظار را برایش معنا می کنیم و به زانو در نخواهیم آمد ، و این همان صبری است که باز گفته بودم . در عین حال برای فرارسیدن پایان خوش صبوریمان ، دعا می کنیم .
برای روزی که فرات مهریه زهراء باشد نه اسیری در دستان کفر ، برای روزی که پایان تمام غمها و نگرانی ها و ترسها و بغضهای شکسته در گلوست که از حکمرانی باطل و تضییع حق محرومان در جهان پدید آمده است . برای روزی که عدل از کتاب لغت فراتر رفته ، و از بام گیتی ندای وحدت توحید الهی را ، به گوش جان بشنویم .
اللهم عجل لولیک الفرج
گزیده ای از مقاله : خانم «فائزه پروین نژاد »به مناسبت ولادت حضرت مهدی (عج)
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی المهدی ، الذی وعدالله به الامم
ان یجمع به الکلم ، و یلمّ به الشعث ،
و یملا الارض به قسطا و عدلا
بعد ما ملئت ظلما و جورا
چهل نکته در باب انتظار « مهدی موعود »عجّل الله تعالی فرجه الشریف
نیمه شعبان ، زاد روز ولادت مهدی موعود بر همگان مبارک باد
انتظارموعود ، كلام تكويني الهي است كه فرموده « و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین- قصص ۵.» و خداوند به لفظ كن وجودي از آدم تا خاتم مقدر گرديد تا جملگي در انتظارحقیقتی بسر برند که با درک حضور آن حقیقت انسان کمال خویش را به نهایت در می یابد.
و خداوند مقدر کرده که حتی اگر بیش از یک روز به واپسين دم حيات عالم باقی نمانده باشد ، آن كلام حتم را به منصه ظهوربرساند.
ظهور موعود ، اتمام و اكمال كلام تكويني و كلام تشريعي الهي است تا همه حقيقت شريعت را به جهانيان بنماياند .
همان گونه كه در باره کلام الهی یعنی « قران صامت» مي خوانيم كه : « خداوند در قران خود تجلي يافت»، باید بیابیم که « ظهور موعود » تجلي كلام ناطق بر بشريت و اتمام و اكمال آن تجلی است.
انبياء و اولياء ، رحمت الهي بر بشريت هستند و موعود اديان « بقيةالله » است ، يعني نهايت رحمتي است كه به سوي مردم فرستاده مي شود كه براي او غيبت و ظهوري است ، هم غيبت او رحمت است و هم ظهورش رحمت خواهد بود .
غيبت آن موعود ، رحمت است تا بشريت رحمت وجود انبياء و اولياء پيشين را درك كند و به آنچه از دست داده بينديشد ، ظهور نيز رحمت است تا پيوند از دست داده رادوباره برقرار سازد .
انساني كه رحمت الهي را در« حضور» انبياء و اولياء« يافته و وجدان کرده باشد» آن را ، هم در «انتظار» موعود اديان و هم در« ظهور» آن موعود به نحو تام و كامل خواهد يافت.
1. انتظار ، مرورآرزومندي زيبائي هاي فراموش شده تاريخ است .
منتظر ظهور موعود ، در انتظار ظهور زيبائي هاي فراموش شده و تحت ظلم و ستم قرار گرفته تاريخ است ، عدالت ، اخلاق ، محبت ، انسانيت وعبوديت خداي يگانه و000
وآن کس که منتظرظهوراو ست ، دائما همة آن زيبائي هاي فراموش شده تاریخ را هر لحظه ، در ذهن و قلب خود مرور مي كند تا روزي كه با آن روبرو مي گردد آن را بشناسد و با تمام وجود خواستار آن گردد . زیرا اوست که : « يملا الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا »
2.انتظار ، احياء كمالات اهدائي الهي در قلب و روح انسان است .
منتظر ظهور مهدي ، در خود مي يابد كه وجودش بهره مند از كمالاتي است كه در او وديعه نهاده شده ، اوست كه با توجه به آن وديعه هاي الهي مي تواند كمالاتي بي نهايت را در خود بيابد و انتظارموعود ، احياي كمالات اهدائي در قلب و روح است.
3.انتظار ، شعله ور داشتن آتش محبت به امام ، در قلب درد مند و آرزومند است.
جان سوخته و دل دردمند از محبت و غیبت امام عصر ، هيچ گاه آرام نمي گيرد و محبوب را در هر جا و هرلحظه جستجو ميكند و اين محبت را با شعله ور داشتن آتش انتظار هر لحظه افزون مي نمايد .
4.انتظار ، احساس زنده و عشق حيات بخش به خالق خوبيها ست . انسان با عشق به خوبيها و كمالات ، زنده و شايسته نام انسانيت است ، انتظارظهورموعود يعني زنده داشتن نام و ياد همه خوبيها ، وخالق خوبيها .
5.انتظار ، جوشش دروني به سوي معشوق است .
6.انتظار ، شكوفائي گل اميد در دشت نااميديهاست .
7.انتظار، قيامتي دائمي است كه هرروز وساعت و لحظه و آني رخ مي دهد .
8.انتظار ، سوختن و برافروختن و حيات گرفتن و حيات بخشيدن است .
9.انتظار ، تكليف نيست ، عشق است.
10.انتظار ، ابقاء حجت الهي به عنايت الهي در دل مومنان است .
11.انتظار ، عرصه آزمون كلي و ظهورعرصه آزمون نهائي ايمانيان است .
12.انتظار ، بهره مندي از آفتاب پنهان ولايت است .
13.انتظار ، طلوع دائمي خورشيد ولايت در دل است .
14.انتظار ، استغراق در درياي پر مهر و عطوفت امامت است .
۱۵..انتظار ، صعود به قله رفيع معرفت امامت است .
16.انتظار ، خلوت خانه دل با دوست و زمزمه عاشقانه با اوست .
17.انتظار ، كاشتن گل اميد در دل و آبياري آن با اشك درون است .
18.انتظار ، شكست سكوت بي پناهي با بانگ آرزومنديهاي الهي است .
19.انتظار ، آه به لب رسيده در هنگام رهائی از غم نا اميديست .
20انتظار ، شكوفائي لبخند كودكانه آرزومندي ، بر روي آرزوهاي كهن است.
21.انتظار ، آينه تمام نماي ، كمالات معنوي است .
22.انتظار ، غنچه شادي بر لب حسرت خورده از دست روزگارست .
23.انتظار ، شكوفائي باغ پر راز و رمز حيات است .
24.انتظار ، احساس وزش ابر محبت و لطافت و مهر مادرانه است .
25.انتظار ، جلوه و نشانه رهائی ، از دشت نا اميدي است .
26.انتظار ، كوچه پر آوازه صداقت عاشقي است.
27.انتظار ، جام بلورين صدق و صفای باطن ست .
28. انتظار ، خانه بي كسي و تنهائي نيست ، خانه همدلي و هم آوازي است .
29. انتظار ، آسايشی از روی بی خبری نيست ، ستايش آگاهانه از آمادگی است.
30. انتظار ، قفل نيست ، كليد است .
31.انتظار ، آتش ويرانگر نيست ، آتش حيات بخش است .
32.انتظار ، سيل ناآرام و ويرانگر نيست ، كوثرجوشان حيات است .
33.انتظار ، غم ويرانگر و خانمانسوز نيست ، غم روح افزاو شادي افزاست.
34.انتظار ، سكون نيست ، حركت است .
35.انتظار ، خواب نيست ، بيداري است .
36.انتظار ، بي دردي نيست ، دردمندي شكوهمندانه است .
37.انتظار ، جهالت خاموش نيست ، علم خروش است .
38.انتظار ، اندوه گذشته نيست ، شادي آينده است .
39.انتظار ، آواي شوم بي تعهدي نيست ، آهنگ حيات شادمانه و تعهد آگاهانه است.
40.انتظار ، كوره راه نيست ، راه مستقيم كمال است .
« اللهمّ عجّل لولیک الفرج »
بسم الله الرّحمن الرّحیم
« بقیّۀ الله خیر لکم ان کنتم مومنین - قران »
« سلام بر امام غائبی که عصاره معارف توحید و ایمان و اسلام و ولایت است »
السلام علیک یا صاحب الزمان
کیستم من ؟
من «کلامم » ، در وراء عرش رحمان جایگاهم .
« نور » هستم ، بهر روح متقین ، منزول هستم .
« کوه نورم » ، مأمن نور رسولم
من « حرایم » ، مهبط ِ وحی الهم .
« مکه » ام من ، کعبه دلهای خسته در درونم .
«کعبه » ام من ، چار رکن آفرینش هم ندایم .
من « حجر » مبنای بیعت با خدایم
« زمزم » هستم ، کوثر لبهای تشنه در زمینم .
« مشعرم » من ، با شعور عرش رحمان هم نوایم .
من « منایم » ، با « صفا» ی سعی و« مروه » ، هم صفایم .
من « مدینه » ، شهر علم آخرینم ،
من « اُحُد » ، کوه نبوت در وجودم .
من « بقیعم » ، راز دار ، راز سینه
« فاطمه » ، بغض شکسته در گلویم .
«کلبه احزانم » و با درد هجران آشنایم ،
« کوثرم » من ، « زمزم » تطهیر روح مومنینم .
من « علیّم » ، راز دارم ، نخلهای سبز کوفه ،
« کوفه » ام ، با درد مولا هم صدایم .
من « حسن » ، با قلب پردرد و حزینم .
من « حسین » قران ناطق بر فراز نیزه هایم .
«کربلایم » ، سینه و سرهای خونین در درونم ،
« دجله ام » ، لبهای تشنه در کنارم
« کاروانم » ، « زینب » و « سجاد » راهم .
« ساجدم » من ، در انتظار یک دعایم .
« باقرم » من
« صادقم » من
« کاظم » غیظم
همان « موسی الرضایم »
من « تقیّم »
من « نقیّم »
من « امام عسکریم »
من که هستم ؟!!
من رسول ِ « مرسل ِآخر زمانم »
« مهدیم » من
« مهدیم » من
«مهدی آخر زمانم » .