تکلّم خداوند با موسی -ع
بٱسم اللّاه الرّحمان الرّحیم
السّلام علی اهل بیت النّبوّة ، سیّما حجّة بن الحسن المهدیّ
« تکلّم خداوند با موسی »
مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر المیزان ذیل آیه : 253 البقرة : « تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّاهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ... » شرح و تفسیری مبسوط پیرامون « تکلم خداوند » با انبیاء بیان می نمایند و در آن بحث تکلّم را به معنای « انتقال معنا و مقصود » از یکطرف به طرف دیگر می دانند . و این انتقال معنا و مقصود ضرورتا به معنای به کار گیری ابزار صوت و زبان و دهان نیست ، و تکلم خداوند با انسان نیز این گونه است همان طور که بسیاری از حیوانات از حرکات و حالات برای انتقال معنا و مقصود استفاده می کنند و انسان نیز ضمن بهره گیری از ایماء و اشاره و حالات با به کار گیری اصوات در انتقال معنا و مقصود خود استفاده می کند .
تکلّم انسان با خدا – تکلّم خدا با انسان
در تکلّم انسان با خدا ، انسان هم از حالات و اشکال متنوع ظاهری توام با سکوت ، و هم از ابزار کلام و لفظ و صوت بهره میبرد ، اما تکلّم خداوند با انسان ضرورتاً به معنای ایجاد و به کار گیری صوت و لفظ نیست ، بلکه صرف « انتقال معنا و مقصود » بر مخاطب است ، چه آن مخاطب انسان باشد ، و چه غیر انسان اعم از جماد و نبات و حیوان باشد
اگر چه انسان در بیان معنا و انتقال مقصود خود در بسیاری موارد از لفظ و کلام و صوت و زبان استفاده می کند اما نباید « تکلّم خدا » را مشابه « تکلم انسان » بدانیم . زیرا تکلم خدا عبارت خواهد بود از انتقال معنا و مقصود بدون استعمال و بکار گیری زبان و صوت و دهان ، اما تکلم انسان عموماً عبارتست از انتقال معنا به کمک زبان و صوت و دهان .
قران کریم به اشکال متنوعی از تکلّم خداوند ( که دلالت بر انتقال معنا و مقصود ) با موجودات دارد ، سخن به میان آوده است :
- در مورد انسان فرموده:" فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هاذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ" پس گفتيم اى آدم، اين ابليس دشمن تو و دشمن همسر تو است." « سوره طه، آيه 117»
- در مورد ملائكه فرموده:" إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً" آن زمان كه پروردگارت به ملائكه گفت: من درزمين جانشين خواهم نهاد.« سوره بقره، آيه 30»
- در مورد جن ( ابليس ) فرموده :" قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ" فرمود: اى ابليس چه عامل و انگيزهاى تو را از اينكه سجده كنى در برابر چيزى كه من به دست خود آفريدهام بازداشت؟. « سوره ص، آيه 75 »
- در مورد شیاطین جنّ و انس با یکدیگر : ...لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ ... الأنعام : 112
- در مورد غير صاحبان عقل فرموده:" ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً ، قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ" سپس به خلقت آسمان كه دودى بيش نبود بپرداخت، پس به آسمان و زمين گفت: چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد بيائيد، گفتند: به طوع و رغبت آمديم. « سوره فصلت، آيه 11»
- به آتش نيز فرموده: " قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ" به آتش گفتيم بر ابراهيم سرد و بى آزار شود. « سوره انبياء، آيه 69 »
7. در برخی آیات ، تمامى موجودات صاحب عقل و غير صاحب عقل را جمع كرده و فرموده:" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ " امر او در وقتى كه چيزى را اراده كرده باشد تنها اين است كه به آن چيز بفرمايد موجود شو و آن چيز موجود مىشود. « سوره يس، آيه 82 »
قران با اسامی مختلف و متنوعی اصل انتقال « معنا و مقصود » را در آیات متذکر می شود مانند : « وحی » ، « الهام » ، « انباء » ، « نَقُصُّ » ، « تکلّم » ، « قول » « دعوت » ، « تلاوت » ، « ندا »و ... ، که همگی دلالت بر « انتقال معنا و مقصودی » خاص از طرف خداوند به عالم تکوین و تشریع ، و انسان و غیر انسان ، عاقل و غیر عاقل دارد ، هیچ یک دلالت بر بکارگیری ابزار خاصی از زبان و دهان و هوا و صوت که در انسان و یا برخی حیوانات رائج است ندارد .
همچنین تکلّم حیوانات و ملائک و جنّ و حجر و شجر با خداوند ، و یا با یکدیگر ، ضرورتاً به این معنا نخواهد بود که آنها از ابزار مورد استفاده انسان ، یا برخی حیوانات ، استفاده نمایند .
تکلّم خداوند با موسی :
« تکلّم خداوند با موسی » زیر مجموعه ای از تکلّم خداوند با انسانهاست ، و لذا برای درک حقیقت این تکلّم که در آیه شریفه « كَلَّمَ اللَّاهُ مُوسى تَكْليماً ( نساء : 164 ) » بیان شده ، باید به نحو جمعی به آیات مربوط به تکلّم خدا با انسان و « تکلّم خدا با موسی » توجه نمود . خداوند درچند آیه متفرق به این موضوع اشاره فرموده است :
1- چگونگی تکلّم خداوند با انسان : وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّاهُ إِلَّا وَحْياً ، أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ، أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ " شوری 51
كسى شايستگى نداردكه خداوند با او تكلّم كند، مگر بطور وحى ؛ و يا از پس پرده ؛ و يا اينكه رسولى بفرستد و به اذن خود هر چه مىخواهد به او وحى كند." سوره شورى، آيه 51". این آیه به کلیّت شکل تکلم میان خداوند و انسان اشاره می نماید .
2- درخواست مردم از موسی درباره رؤیت آشکار خداوند : يَسْئَلُكَ أَهْلُ ﭐلْكِـتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا مِنَ ﭐلسَّماءِ ، فَقَدْ سَئَلُوا مُوسیٰ أَكْبَرَ مِنْ ذالِكَ ، فَقالُوا أَرِنَا ٱللّاهَ جَهْرَةً ،... (نساء آیه 153)
3- تأکید تکلّم خداوند با موسی : وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ ، وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ، وَ كَلَّمَ اللَّاهُ مُوسى تَكْليماً ( نساء : 164 )
4- حضوردر میقات ، مکالمه با خداوند ، صعق و افاقه موسی : « وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا ؛ وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ ؛ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْكَ ؛ قالَ لَنْ تَراني ؛ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ ؛ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني ؛ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ ، جَعَلَهُ دَكًّا ؛ وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ؛ فَلَمَّا أَفاقَ قالَ : سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ . » الأعراف : 143
اقسام تکلّم :
بر اساس آنچه در آیه 51 سوره شوری آمده : « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّاهُ إِلَّا وَحْياً ، أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ، أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا ، فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ " » اساس سخن گفتن خداوند با انسان معین شده است که این سخن گفتن به یکی از سه راه زیر واقع خواهد شد :
1- وحی : الأنعام : 106 اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ...
2- از وراء حجاب قصص: 30 : « فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّاهُ رَبُّ الْعالَمينَ »
3- ارسال رسول :
الف : الحج : 75 اللَّاهُ يَصْطَفي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّاهَ سَميعٌ بَصيرٌ
ب : فاطر : 1 الْحَمْدُ لِلَّاهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ
بنابر این جمله « كَلَّمَ اللَّاهُ مُوسى تَكْليماً » که درسوره نساء آیه 164 مطرح گردیده نشان می دهد که در « اصل سخن گفتن » و یا « شکل سخن گفتن » میان خداوند و موسی ابهام و شکی وجود ندارد . نفس آیه نشان می دهد که اصل و شکل تکلّم ، که همان وحی باشد قطعی و حتمی بوده ، و تکلّمی ویژه میان خداوند و موسی برای انتقال یک معنا و مقصود خاص برقرار شده است .
رمز کلام الاهی :
برای یافتن رمز کلام الاهی در جمله « كَلَّمَ اللَّاهُ مُوسى تَكْليماً » نباید سراغ « اساس سخن گفتن » و یا « شکل سخن گفتن » خداوند با موسی برویم ، زیرا در سخن گفتن خداوند با پیامبران ، امر مجهولی از جهت اساس و شکل وجود نداشته . خداوند با بیان و معرفی شکل تکلّم ( وحی – وراء حجاب – ارسال رسل ) اساس آن را واقعی و حقیقی معرفی کرده است .
رمز معنای « كَلَّمَ اللَّاهُ مُوسى تَكْليماً » در آیه ای نهفته است که خداوند به پیامبر اسلام گوشزد می نماید که : « ای پیامبر ، منکران و مخالفان وحی و قران و نبوت از تو درخواستی می نمایند که بسیار سخت تر از آن را از موسی درخواست نموده بودند ، آنان از تو درخواست نزول کتاب از آسمان را نمودند ، در حالی که قبلا از موسی خواسته بودند که خداوند را به آنان نشان دهد .
و خداوند برای نشان دادن « ناتوانی انسان در رؤیت عینی و آشکار وجود خدا » ، ضمن ردّ درخواست موسی از او می خواهد تا به کوه که ظاهراً در صلابت از انسان سخت تر است بنگرد و چون موسی به کوه نگاه می کند میبیند که کوه با آن صلابت در اثر تجلی شکوه قدرت الاهی متلاشی گردید ، موسی با رؤیت این از هم پاشیدگی کوه ، از شدت هیبت و عظمت تجلی قدرت الاهی بیهوش گردید .
این همسانی و همانندی « کوه و انسان » در عدم توانائی تحمل تجلی و عدم توانائی درک و رؤیت تجلی الاهی ، در واقع تکلیم الاهی میان خداوند با موسی بوده تا به او نشان دهد و معنا و مقصود خود را در عدم توانائی انسان در رؤیت عینی ذات الاهی بدو تفهیم نماید ؛ و این تکلّم در میان طالبان معرفت توحیدی شاخصی جاودانه گردد ، و لذا موسی به این تکلّم مخصوص و مشهور گردید که : « کلّم اللّاه موسی تکلیما » .
بنابر این رمز کلام الاهی در « کلّم اللّاه موسی تکلیما » به اساس تکلیم ( وحی معنا و مقصود و حقیقت داشتن آن ) و یا به شکل صوتی و زبانی آن مربوط نیست ، بلکه به محتوای درخواست قوم از موسی « ارنا ٱللّاه جهرةً » و درخواست موسی از خداوند« ربّ ارنی انظر الیک » مربوط است که به تجلی جلال قدرت و سطوت الاهی بر جبل و متلاشی شدن آن ، و بیهوش شدن پیامبر ، و پیام نهائی « لن ترانی ابدی » نهفته است .
خداوند در آیه 142 سوره اعراف تصریح می فرماید که : موسی در میقات درخواست « رؤیت عینی و آشکار خداوند » را مطرح ساخت :
« وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِميقاتِنا ؛ وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ ؛ قالَ رَبِّ أَرِني أَنْظُرْ إِلَيْكَ ؛ قالَ لَنْ تَراني ؛ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ ؛ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني ؛ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ ، جَعَلَهُ دَكًّا ؛ وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً ؛ فَلَمَّا أَفاقَ قالَ : سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ . »
الف : حضور موسی درمیقات : " وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا ،
ب : سخن گفتن خداوند با موسی : وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ ،
ج : درخواست موسی از خداوند : قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
د : پاسخ ویژه خداوند به موسی : قالَ لَنْ تَرانِي"
هـ : عدم ظرفیت کوه در تحمل تجلی و انسان در مساله رویت عینی خداوند :
« وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ ؛ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني . وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً .
و : تسبیح و توبه از درخواست ،پس از افاقه و هوشمندی :فَلَمَّا أَفاقَ قالَ :سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ؛ وَ أَنَا أَوَّل الْمُؤْمِنينَ . قوم موسی ، از موسی درخواست کردند که « ارنا اللّاه جهرهً » ، و موسی نیز در میقات از خداوند درخواست می نماید « رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ » چنین درخواستی چه از قوم باشد و چه از پیامبر ، پاسخی مناسب می طلبد . چنین پاسخی هم باید در یک تکلّم ( انتقال معنا و مقصود ) ویژه صورت بگیرد که در میقات این « تکلّم و وحی محتوائی » تحقق یافت .
این است رمز و عمق پیام قران به امت اسلام ، در باب معرفت توحیدی ، که قران هم آن را چنین ترسیم نمود که : « كَلَّمَ اللَّاهُ مُوسى تَكْليماً » والّا تکلیم خداوند با موسی ، چیزی جز سه راه تکلیم که خداوند با انبیاء داشته نبوده است ، تا آن را از نظر شکلی متمایز سازد ،بلکه تمایز این تکلیم با سایر تکلیم ها که خداوند با انبیاء الاهی داشته تنها در « محتوای کلام » بوده که تا آن زمان این نوع تکلیم در کلام خداوند با سایر انبیاء ، رخ نداده بود ، لذا موسی بدان شهرت یافت .
ابراهیم ازخداونددرخواست نمودتا ،حقیقت زنده شدن مردگان را به او بنمایاند : البقرة : 260 « وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني كَيْفَ تُحْیيِ الْمَوْتى ؟ » ، و خداوند با زنده کردن پرندگان بنا به شکلی که خداوند در تقسیم بدن درهم کوبیده آنان دستور داده بود ، به ابراهیم نشان داد که چگونه مردگان را زنده می کند .
عُـزَیْــر چگونگی حیات مجدد را مورد سئوال قرار داد ، البقرة آیه 259 : « ... قالَ : أَنَّىٰ يُحْيي هذِهِ اللّاهُ بَعْدَ مَوْتِها ... » و خداوند با زنده کردن مرکب پوسیده ای که همراه عزیر بوده ودر اثر مرک به خاک تبدیل شده بود ، چگونگی « احیاء اموات » را به او نشان داد .
اما موسی امر « رؤیت و نمایش ذات خداوند » را درخواست نمود ، وخداوند با نمایش و تجلی جلال و قدرت خود ، ضعف و ناتوانی درخواست کنندگان و نا ممکن بودن این درخواست را در « رؤیت ذات الاهی » به همه ( از نبی تا انسان عادی ) ، نشان داد . تا انسانها را از گمان باطل « رؤیت عینی ذات الاهی » پرهیز دهد . واین همان تکلّم « انتقال معنا و مقصود » ویژه خداوند به موسی بوده است که فرمود :
« كَلَّمَ اللَّاهُ مُوسى تَكْليماً » .
واللّاه العالم
25/3/94
والسّلام : محس بزرگمقام