12.00

اعیان ثابته[1]

اصطلاح « اعیان ثابته » از اصطلاحات عرفانی است که مورد توجه برخی از حکما و متکلمین نیز قرار گرفته ، این اصطلاح از مساله مثل نوریه افلاطونی نشات گرفته است .

حکماء و متکلمان اسلامی از این اصطلاح ، «  صور علمیه »  و  « حقائق ممکنات در علم حق » را اراده  می کنند . لذا چون خداوند به ذات خود عالم است ، به صور علمی خود نیز عالم است . و چون ذات ثابت است ، آن صور علمی و عقلی نیز متصف به صفت « ثبات » خواهد شد لذا آن را « اعیان ثابته » نامیده اند .

صور علمیه و عقلیه حق تعالی به واسطه فیض اقدس به صورت اعیان ثابته باقی خواهند ماند و به واسطه فیض مقدس در خارج تحصل می یابند ، لذا هر یک از آن صور عقلی و علمی مانند جنس است از برای مادون خود و واسطه فیض برای آنها  تا منتهی شوند به اشخاص .  در واقع اعیان ثابته از نظر عرفا ، همان نقش مثل افلاطونی و عقول و نفوس طولیه فلاسفه مشاء را دارد . 

سیر مساله در نزد معتزلیان و بزرگان صوفیه  :

 به عقیده معتزله ، ذات مقدس الهی با علم ازلی خویش بر همه چیز احاطه دارد ، اگر وجود و ماهیت اشیاء در ازل متحقق نباشد، تعلق علم ازلی به اشیاء زیر سئوال خواهد رفت ! و اگر وجود همه اشیاء در ازل متحقق باشد محذور قدیم بودن اشیاء پیش می آید! لذا برای پرهیز از این دو محذور باید گفت آنچه در ازل مورد تعلق علم ازلی قرار می گیرد چیزی جز « ثبوت ماهیت » در نزد پروردگار نمی باشد !

اما بزرگان صوفیه در مقابل این نظر معتقدند : اشیاء پیش از آنکه به ثبوت عینی در عالم متحقق گردند ، از نوعی ثبوت علمی در عالم ربوبی برخوردارند که این « ثبوت علمی » را  « اعیان ثابته » می نامند .    

  سیر مساله در کتب عرفانی  :

الف :  علامه قیصری در شرح کتاب « فصوص الحکم » محی الدین عربی  ، دوازده مقدمه ذکر می کند که چگونگی پیوند مساله اعیان ثابته را با مساله ذات و اسماء و صفات بیان می کند .

گزیده ای از  مقدمات فصل اول تا سوم چنین است  [2] :

فصل اول : فی الوجود و انه هوالحق . اعلم ان الوجود من حیث هوهو ، غیر الوجود الخارجی و الذهنی . اذ کلّ منهما نوع من انواعه ، فهو من حیث هوهو - ای لابشرط -  شیء غیر مقید بالاطلاق و التقیید . و لا هو کلی و لاجزئی ، و لا عام و لا خاص ، و لا واحد بالوحده الزائده علی ذاته ولا کثیر ، بل یلزمه هذه الاشیاء بحسب مراتبه و مقاماته ، المنبّه علیها بقوله : رفیع الدرجات ذو العرش ... ص 5

« ترجمه »  فصل اول : در باره وجود است که تنها او حق است . بدان همانا وجود از آن حیث که وجود است ، غیر از وجود خارجی و وجود ذهنی است ، زیرا که هریک از این دونوع وجود ، خود نوعی از انواع وجود من حیث وجود   یعنی وجود لا بشرط هستند که غیر مقید به قید اطلاق و یا تققید می باشد .          (این وجود لابشرط ) نه کلی است و نه جزئی ، نه عام است نه خاص ، نه واحد به وحدت زائد بر ذات است و نه کثیر ، بلکه همه این اشیاء به حسب  مراتب و مقاماتشان از لوازم آن وجود هستند . و خداوند از این وجود  به این کلام خبر داده که : رفیع الدرجات  ذوالعرش ...  

  فصل دوم : فی اسمائه و صفاته تعالی ،  اعلم ان للحق سبحانه و تعالی بحسب کل یوم هو فی شان ، شئوناتٌ و تجلیاتٌ فی مراتب الالهیّه . و انّ له بحسب شئونه و مراتبه ،  صفات و اسماء ،  والصفات اما ایجابیه او سلبیه ... ص13

... والاسماء ایضا منقسم بنوع من القسمه الی اربعه اسماء ، هی الامّهات و هی : الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و  یجمعها الاسم الجامع و هو الله و الرحمن ... ص14

« ترجمه »  فصل دوم : در باره اسماء و صفات خداوند باریتعالی است  ، بدان که برای خداوند پاک و بلند مرتبه به حسب آیه کریمه « کلّ یوم هو فی شأن » شئونات و تجلیّاتی در مراتب الهی وجود دارد . وهم چنین  به حسب شئون و مراتب  او نیز برایش اسماء و صفاتی است ، و آن اسماء و صفات یا سلبی هستند یا ایجابی ...

...هم چنین آن اسماء به نوعی  به چهار قسم تقسیم می گردند که اسماء امهات می باشند و عبارتند از :  اول و آخر و ظاهر و باطن ، و تمامی این اسماء در اسم جامع الله و الرحمن  جمع می گردند ...  

وینقسم بنوع من القسمه ایضا الی : «اسماء الذات » و« اسماء الصفات » و « اسماء الافعال »  ...  ص 14

و به نوع دیگری آن اسم به : اسم ذات و اسم صفات و اسم افعال ، تقسیم می گردد ...

اعلم  ان الاسماء الافعال ، بحسب احکامها ینقسم اقساما :

 منها اسماء لا ینقطع حکمها و لا ینتهی اثرها ازل الازال و ابدالاباد کاسماء الحاکمه علی الارواح القدسیه و النفوس الملکیه ...

و منها ما لا ینقطع حکمه ابدالاباد و ان کانت منقطعه الحکم ازل الازال کالاسماء الحاکمه علی الاخره ...

و منها ما هو مقطوع الحکم ازلا و متناهی الاثر ابدا ، کالاسماء الحاکمه علی کلّ ما یدخل تحت الزمان و علی نشاه الدنیاویه ،  فانها غیر ازلیّه و لا ابدیّه بحسب الظهور و ان کانت نتائجها بحسب الاخره ، ابدیّه ...

و کلّ واحد من الاقسام الاسمائیه یستدعی مظهرا  به یظهر احکامها ، و هو الاعیان .... ص 15

« ترجمه » بدان که اسماء افعال به حسب احکامش به اقسامی تقسیم می گردد :

 از جمله آنان اسمائی هستند که حکم آن هرگز قطع نمی گردد و اثر آن از ازل تا ابد پایان نمی یابد ، مانند اسماء حاکم بر ارواح مقدس و نفوس ملکی ...

و از آن جمله اند آنچه که حکم آنها تا ابد قطع نمی شود اگر چه حکم آنها در ازل قطع شده باشد مانند اسماء حاکم بر امر آخرت ...

و ازجمله آن اسما، اسمیئ هستند که اگر چه ازلا مقطوع الحکم و ابدا متناهی الاثر هستند مانند اسماء حاکم هر موجودی که داخل حکم زمان و نشئه دنیوی می شوند ، در حالیکه آنان غیر ازلی و غیر ابدی هستند اگر چه به حسب آخرت ابدی باشند ...

هریک از این اسماء ، خواستار مظهر هستند که به وجود آنها احکامشان ظاهر گردد و آن همانا اعیان خارجی می باشند .  

تنبیه : اعلم ان الاشیاء الموجوده فی الخارج کلها داخله یجب (تحت[3] ) الاسم الظاهر من حیث وجودها الخارجی .. فکلّ حقیقه خارجیه ...بل کل شخص ایضا ، اسم من الاسماء ...لان الشخص هو عین تلک الحقیقه ...باعتبار اتحاد الظاهر و المظهر فی الخارج . و امّا باعتبار تغایرهما العقلی ، فالاشخاص مظاهر للحقائق الخارجیّه ، کما انها مظاهر للاعیان الثابته ، و هی مظاهر للاسماء و الصفات . فافهم . ص 16

« ترجمه » : تذکر :  بدان که اشیاء موجود در خارج ، جملگی آنان از حیث وجود خارجی داشتن ، داخل در تحت  اسم  »الظاهر » هستند ... پس همه حقائقی خارجی ... بلکه هر (امریا شیء) مشخص  اسمی از اسماء خواهد بود ...  زیرا امر مشخص به اعتبار اتحاد ظاهر و مظهر در خارج ، عین همان حقیقت خواهد بود . اما به اعتبار مغایرت عقلی میان آنان ، اشخاص مظاهر حقائق خارجی خواهند بود ، همچنان که حقائق خارجی مظاهر برای اعیان ثابته  هستند و آن اعیان ثابته  نیز مظاهر اسماء  و صفات الهی خواهند بود ، این نکته را دقیق فهم نما . 

  آن گاه  علامه قیصری در فصل سوم در باره اعیان ثابته وارد بحث می شود و می گوید :

‹‹ فصل سوم : فی الاعیان الثابته و التنبیه علی بعض المظاهر الاسماء  ، اعلم اَنّ للاسماء الالهیه ، صوراً معقولهً فی علمه تعالی ... تلک الصور العقلیه ( العلمیّه ) من حیث انها ، عین الذات المتجلیه بتعیین خاص  و نسبه معیّنه ، هی المسماه بالعیان الثابته ... فی اصطلاح اهل الله ، و یسمی کلیّاتها بالمهیات و الحقائق ، و جزئیاتها بالهویات عند اهل النظر. ››

« ترجمه » : فصل سوم در اعیان ثابته و تذکر نسبت به بعضی از مظاهراسماء ، بدان همانا برای اسماء الهیه ، یک صورت معقول در علم حق تعالی می باشد ... این صور عقلی از حیث صور ، عین ذات هستند           که متجلی به تعیین خاص و نسبت معین شده اند در اصطلاح اهل الله (عرفا )  به نام « اعیان ثابته » نامیده می شوند ، و اهل نظر (فلسفه و کلام )  کلیات آن را مهیات و حقائق و جزئیات آن را  هویات ،     می نامند  .

‹‹ فالمهیات هی الصور الکلّیه الاسمائیه المتعینه فی الحضره العلمیّه تعیناً اوّلیاً  ، و تلک الصور فایضه عن الذات الالهیه بالفیض الاقدس والتجلّی الاوّل بواسطه الحبّ الذاتی ... ››

«ترجمه » : پس ماهیات همان صور کلیه اسماء متعینه در حضرت علمیه هستند که  تعیّن اول می باشند ، و همان صور از ذات الهی به فیض اقدس و تجلی اول به واسطه حب ذات الهی به خویشتن ، افاضه شده است ...

‹‹ فانّ فیض الالهی ، ینقسم : بالفیض الاقدس و الفیض المقدس . و بالاوّل یحصل الاعیان الثابته و استعداداتها الاصلیّه فی العلم ، و بالثانی یحصل تلک الاعیان فی الخارج مع لوازمها و توابعها ...و الاشیاء مالم توجد فی العلم ، لم یمکن وجودها فی العین ...  ›› ص 18

« ترجمه » : پس فیض الهی به دو قسم تقسیم می گردد : « فیض اقدس » و « فیض مقدس »  ، به وجود فیض اقدس ، «  اعیان ثابته »  و استعدادات اصلی آنها در علم الهی حاصل می گردد ، و به وجود فیض مقدس آن اعیان ثابته با لوازم و توابع آن در خارج موجود می گردد ... لذا اشیاء تا در علم (الهی ) موجود نگردند در عالم خارج موجود نمی شوند . .. 

 

تذکر : مقدمات دیگر  قیصری در شرح کتاب فصوص الحکم محی الدین عربی که از موضوع بحث کنونی ما خارج هستند عبارتند از  :

 فصل چهارم : فی الجوهرو العرض علی طریقه اهل الله

فصل پنجم : فی بیان العوالم الکلیّه والحضرات الخمسه الالهیّه

فصل ششم : فیما یتعلق بالعالم المثالی

فصل هفتم : فی مراتب الکشف و انواعها اجمالاً

فصل هشتم : فی ان العالم هو صوره الحقیقیّه الانسانیّه

فصل نهم : فی خلافه الحقیقیّه المحمّدیّه

فصل دهم : فی بیان الروح الاعظم و مراتبه و اسمائه فی العالم الانسانی

فصل یازدهم : فی عود الروح و مظاهره الیه تعالی عند القیمه الکبری

فصل دوازدهم : فی النبوّه و الرساله و والولایه

ب : شمس الدین محمد لاهیجی نیز در شرح اشعار شیخ محمود شبستری در کتاب « مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز» در باب « اسمای الهیه و ارتباط آنها با اعیان ثابته » باره اعیان ثابته می نویسد :    

« بدان که ذات احدیت را با هر صورتی و تعیّنی از صور علمیه نسبتی خاص است و آن را« نسبت اسماعیه » می گویند ...ص 178 

چون قوام اشیاء به اسماء الهیه است ، فرمود که :     

از آن اسمند موجودات قائم    -      بدان اسمند در تسبیح دائم

بدان که اعیان ثابته که اعیان ممکناتند ، به اعتبار آنکه صور اسمای الهیّه اند ، همچون ابدانند و ارواح ایشان آن اسمایند ؛و چنان چه بدن قائم به روح است ، جمیع موجودات قائم به اسمای الهیه اند و    حقیقت همه اشیاء ، اسماء است ...ص 179 

ایشان ذیل این بیت از شیخ شبستری :

جز او معروف و عارف نیست در باب    -    ولیکن خاک می یابد زخور تاب

می نویسند :

« بدان که اعیان جمیع اشیای موجود فی الخارج ، پیش از وجود خارجی ، در علم حق بوده اند وآن  را       « اعیان ثابته » می خوانند . و هر عینی از آن اعیان را اقتضای ذاتی بوده که معبّر به استعداد و قابلیت است   و تجلّی وجودی حق بصورت اعیان در وجود خارجی ، به همان صورت استعداد  ذاتی ایشان است بی کم و زیاد  « ان خیراً فخیراً و ان شرّاً فشرّاً » مثال آن که عین ثابت مومن ، متقاضی ایمان بود    و عین ثابت کافر و عاصی ، تقاضای کفر و عصیان می نمودند ...     » ص 300

همچنین در ذیل این بیت شیخ شبستری که گفته است :

چه بود اندر ازل ای مرد نا اهل  -  که این شد با محمد و ان ابو جهل

می نویسد :

« یعنی ای مرد نا اهل ناشناخت ، آنچه تو تصور نموده ای که افعال الله معلّل و مسبّب است ، اگر  بیان واقع بودی ، در ازل و مبداء فطرت چه سبب و چه علت بود که این یکی « محمد مصطفی » و برگزیده حق گشت و آن دیگری ابو جهل ملعون شد . و در تحقیق حقیقت این امر ، نه عقل  را  مدخل است و نه علم را ؛ بلی ، بطریق کشف این مقدار معلوم شده است که « اعیان ثابته »  صور شئونات ذاتیه اند و اعیان و استعدادات ، مجعول به جعل جاعل نیستند و تعلق علم به هر عینی از آن اعیان ، مطابق استعداد اوست و قضا، تابع علم اوست و تجلی حق در عالم عین بصورت آن اعیان ، در خور قابلیت و استعدادات آن اعیان است . .. » ص 371

و در ذیل این بیت :

ظهور اختلاف و کثرت شان    -      شده پیدا زبوقلمون امکان

می نویسند : « یعنی ظهور اختلاف نسب و اسما و صفات و کثرات شئونات ذاتیه از بو قلمون امکان که اعیان ثابته ممکناتند ، پیدا و ظاهر شده است و مظهر اختلافات و کثرات اسمایی و صفاتی ، اعیان ممکنه اند که صور علمیه حقّند که شواهد اسمای الهیّه اند ... » ص 461 

  ج : علامه حسن زاده آملی نیز در باره اعیان ثابته و خارجه در کتاب دفتر دل  سروده اند[4] :

زکــن اعـیــان ثــابت آمـد از غیب

به عین خارجی بی نقص  و  بی عیب

شارح کتب ایشان (صمدی آملی ) در شرح این بیت می نویسند :

« صور علمیه موجودات در صقع ربوبی ، در لسان عارف به اعیان ثابته و در نزد حکماء به ماهیات     تعبیر می شود . و این حضرت علمیه ، مظاهر اسماء و صفات اند ... این ماهیات اعنی اعیان ثابته ، از ذات الهی   به فیض اقدس و تجلی اول ، فایض اند چنانکه در خارج از حضرت علمیه به فیض مقدس فایض اند ...-     ص 202 »                          

«آن چه از نور ازلی عین هر موجودی شده است ، نور اقدس وجود است و آن نور سره چون به لحاظ حدود  ملحوظ گردد اسمای اعیان برآنها نهاده می شود و کثرت پدید می آید و باین حدود و تعینات از یکدیگر متمایز می گردند  .  این حدود را در لسان حکماء ماهیات گویند و در لسان عرفا اعیان ثابته  . پس هر موجودی   را عین ثابت و صورت علمیّه خاص است که منشاء پیدایش آثار وجودی اوست و محل قابل گرفتن    فیوضات باریتعالی و مبداء وهاب فیاض به لسان حال هر عینی ،که همان استعداد و تقاضای ذاتی اوست افاضه  می فرماید. و اسناد بخل و امساک در اعطای خواسته های اعیان به واجب مطلق و غنی بالذات که یداه مبسوطتان  ، راه ندارد و  آنچه از اواست افاضه وجود است بالذات و حدود ناشی از اعیان است که مجعول بالذات وجود آنهاست نه ماهیات و اعیان و همه شرور و نقائص از حدود بر می خیزد و بالعرض به جاعل اسناد دارند چه ازخیر محض جز نکوئی ناید .  -  ص 202 »

« ...از بیان فوق معنی حدیث شریف : « السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقیّ فی بطن امه » معلوم می گردد ، لسان الغیب قدّس سرّه گوید :

در ازل هر کو بفیض دولت ارزانی بود -  تا ابـد جــام مـرادش همـدم جـانی بود

و نیز فرمود :

گفتم که بسی خط خطا در تو کشیدند  -  گفتا که همان بود که بر خط جبین بود

این شرّ و خط خطا ، به اقتضای عین ثابت تو بود .

از ماهیات به : « انحاء وجود » ، «حدود وجود » ، « ظهورات وجود » ، « وجودات خاصه » ، « خیالات وجود » ، « سراب » ، « صور کلیّه علمیّه » و « اعیان ثابته » تعبیر شده است ... اعیان ثابته به « وحدت احدیه » در صقع ذات ربوبی تحقق دارند ...- ص 203 »  

« علامه قیصری در شرح فص موسوی گوید : والاعیان الثابته هی الماهیات علی الاصطلاح الفلسفی ، والعارف قائل  بانّ الاعیان الثابته التی هی الصورالعلمیّه عین الوجود الحق الصمدی الاحدی . و اما الماهیات فی اذهان الادمیین  فهی مخلوقه بانشاء النفس ، قائمه بها و لم یدّع احد العارفین انها بحسب الذهن منفکه عن الوجود ، نعم للذهن ان  یتصور الماهیه عاریه عن الوجودین و ان کانت التخلیه عین التحلیه ص 203  »

« ... اعیان ثابته بدون وجود علمی و عینی ، در غیب حق از هم تمایز ندارند ، زیرا همه در تحت قهر احدیت  ذاتیه مثل اسماء و صفات ، مستهلکند « کان الله و لم یکن معه شیء »   ،  سپس در مرتبه علمی و عینی از هم متمایز ند  و بر اساس اقتضای عین ثابت هر موجودی ، وجودش در عین متجلی می شود ... ص 207 »

شارح محترم ( صمدی آملی ) در بحثی تحت عنوان « اعیان ثابته به امر کن الهی از غیب به عین آیند » می نویسند :

« اعیان ثابته در خارج مظاهر می خواهند ، تا از علم ، که غیب است زیرا عین ذات است ، به عین آیند ، البته نه به  نحو تجافی ، بلکه به نحو تجلّی . منتهی در مقام شاید سئوالی شود که : به اعیان ثابته امر می گردد و آنها  ایتمار می کنند ، به چه معنا خواهد بود ؟ به عبارت دیگر : اشیاء قبل از وجود عینی ، در خارج معدوم اند ، چگونه متصف به صفت   امتثال و قبول امر و انقیاد می شوند ، در حالی که این معنا برای موجودی است که تحقق خارجی داشته باشد ؟   و چگونه آن را که موجود نیست ، نسبت به موجود ، به عبد و مولی قیاس می کنید ؟ -  ص 208 » 

ایشان در جواب به سئوالات خود ، چنین پاسخ می دهند :

« جواب این پرسش آن است که این اشیاء ازلا و ابدا وجود علمی در صقع ذات غیبی ربوبی دارند ، و گرچه در  خارج معدومند ولی این معانی و صفات فقط از لوازم وجود خارجی شان نیست بلکه از لوازم وجود است و اتصاف  شان به وجود علمی نیز کافی است در تحقق این معانی و لوازم . و چون اعیان ثابته خواهان تحقق وجودی در خارج اند ، و واهب جواد نیز رحمت عامه دارد ، لذا حق جلّت عظمته و عمّت رحمته ، بر هریک از اعیان ثابته وجود مخصوص  بدان را افاضه می فرماید به جهت طلب ذاتی و اقتضای ذاتی که در اعیان ثابته نهفته است .  زیرا حق با رحمت عامه اش رغبت اعیان ثابته به تحقق در خارج را می پذیرد و آنها را قابل آن می گرداند ، یعنی به درخواست  آنها گوش فرا می نهد و سپس به نداء آن جواب می دهد و آنها را موجود می گرداند .  و حق تعالی چون درخواست اعیان و رغبت و میلشان را به تحقق در خارج قبول می کند ، گفته شد که (( انّ رحمته وسعت کلّ شیء وجوداً و حکماً )) (( یسئله من فی السموات والارض کلّ یوم هو فی شانٍ الرحمن آیه 29 )) (( وآتیکم من کل ما سالتموه )) و آنچه را که به زبان حال و استعداد و قال ، طلب کنند عطا می کند . -  ص 208  »   

 تاملی در مساله اعیان ثابته

ما حصل و نتیجه گفتار عرفا در باب اعیان ثابته این است که اعیان ثابته که همان صور کلیه علمیه در صقع ذات ربوبی هستند ، بر اساس رحمت حق در عالم خارج بعینه تحقق می یابند ، هر موجودی که در عالم امکان موجود می گردد ، مظهر همان صور کلیه علمیه و اعیان ثابته خود در صقع ذات ربوبی است  .

به حکم « السعید سعید فی بطن امه و... » ،  هر کس در عالم امکان آن گونه عمل می کند که ، عین ثابت و حقیقت وجودی او در صقع ذات ربوبی ساخته شده است .

 عین ثابت کافر ، در عالم امکان به صورت عین خارجی کافر  ، و عین ثابت مومن ، در عالم امکان به صورت عین خارجی مومن ، تحقق خواهد یافت . نه کافری مومن خواهد شد و نه مومنی کافر خواهد گردید . هیچ چیز از اعیان ثابته در عالم امکان تغییر نخواهد یافت . ( آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم ) .

 

استاد حسن زاده آملی در ابیاتی می فرمایند :

                       ظهور عین سالک بهر سالک    -    ظهور حــق بود اندر مسالک

چه عین ثابتش با حضرت حق   -   مغـــایر نیست در هستی مطلق

                       که عین اوست شانی از شئونش -   بودوصفی ورسمی درکمونش

                        چرا که حق شده مرآتش آنگاه -  زمرآتش شود از خویش آگاه

                                                             دفتر دل جلد اول -  باب نوزدهم ابیات 33 الی 36

ودر خاتمه دفتر دل جلد اول  می گویند :

به وفق اقتضای عین ثابت        -      زمین شوره نبود مثل نابت

زعین ثابتم تشویش دارم          -      نمیدانم چه اندر پیش دارم

                           که در اول هر آنچه شد مسجّل      همانست و نمی گردد مبدل

                                                                  دفتر دل جلد اول ابیات خاتمه -  32 الی 34

 

اگر آن گونه که این عارفان گرانقدر معتقدند ، « عین ثابت هر فرد  تعیین کننده رفتار او باشد »  دراین صورت : 

الف :

        1-  ارسال رسل و دعوت انبیاء برای دعوت به خروج از کفر به توحید ، برای چیست ؟

2-    منظور از نظام تعلیم و تربیت چه خواهد بود ؟

3-    چرا برای افراد از نظر حقوقی مجازات و تنبیه فرض می شود  ؟

4-    آیا با تکیه بر این اصل می توان جامعه را اداره کرد ؟

5-    خیر خواهی و مصلحت اندیشی در نظام اعتقادی عرفانی « اعیان ثابته  » چه جائی دارد ؟

6-     جایگاه خوف و رجا در نظام اعتقادی عرفانی « اعیان ثابته » چیست ؟ چه خوفی و چه رجائی ؟

7-    سراسر ادب عرفانی مشحون از دعوت واستعمال اصطلاحات : امر ونهی نسبت به ریب و شک ، اگر و اما و امثال اینهاست ، جایگاه این گونه افعال اشرف نفس در عرفان کجاست ؟ اگر هر کس به مقتضای عین ثابت خود عمل می کند ،  دیگر نهی کردن از انجام افعال اخسّ و اشرف نفسانی قبیح و امر کردن به افعال اخسّ و اشرف حسن  ، چه معنائی خواهد داشت   :

به عنوان مثال ، در اشعار شیخ شبستری می خوانیم :

رها کن عقل را با حق همی باش  -   که تاب خور ندارد چشم خفاش 

برو ای خواجه خود را نیک بشناس  -   که نبود فربهی مانند آماس

همچنین در اشعار استاد حکیم حسن زاده  آمده است  :

« ابد در پیش داری ای برادر ادب را کن شعار خود سراسر »       بیت 28  دفتر دل باب 5

« ادب آموز نبود غیر قران که قران مأدبه است از لطف رحمان » بیت 33  دفتر دل باب 5

امر به ادب داشتن و ادب آموختن در این مرحله (دنیا)  ، با توجه به نظام  «اعیان ثابته » ، امر به لامقدور و امر به لاممکن است . زیرا هرکس آن چیزی را عمل می کند که عین ثابت او اقتضاء می کند .

همچنین  سرزنش و امر و نهی افراد ، نسبت به افعال اخس و اشرف نفسانی آنها هم بی معنا خواهد   بود و از حکیم ، صدور فعل بی معنا ، شایسته نیست مانند : .

« اگر اندر دلت ریب و شکی نیست      صراط مستقیم بیش از یکی نیست »   بیت  42  دفتر دل باب 5                   

« صراط الله تویی میباش بیدار        -      خودت را بر صراط حق نگهدار »      بیت 10 باب ششم

با توجه به هزاران نمونه ، دیگر سخن گفتن از امر و نهی و سخن گفتن از مذمت شک و ریب  و... مذمت اخلاق رذیله و دعوت به اخلاق حسنه که همه نشات گرفته از عین ثابت افراد است و در نظام عرفانی        « اعیان ثابته» ، این امر و نهی و شک و ریب  بی معنا خواهد بود .  

ب :

 براساس عقیده عرفا ، وجود اعیان ثابته یا ماهیات ممکنات در علم ربوبی ، تعیین کننده وجود آنان در عالم خارج است  ، حال چگونه ممکن است که زبان استعداد و قابلیات و زبان طلب ممکنات ازجانب  حق نباشد؟

خداوند هر ممکنی را با همان وصف امکانیش ( حدود و نقص و کمال ) می آفریند ، بنا براین دیگر دوئیتی میان ممکن و زبانش نخواهد بود تا از خداوند در خواست قابلیت نماید .

  و اگر  زبان طلب ممکنات ( مانند وجودشان ) اعطاء حق نباشد ، وحدت مورد ادعای ، سخنی خود به خود بی معنی خواهد بود !

 وقتی عین ثابت هرکس منشاء  پیدایش آثار وجودی اوست  ، ادعای بر این که نقائص به زبان استعداد و طلب و قابلیت بر می گردد ، ادعائی بی مبناست . زیرا این عین ثابت است که منشاء آن زبان و طلب و قابلیت است نه آن که خود اشیاء مستقل از عین ثابت دارای زبان استعداد و قابلیت و طلب باشد  .

 بنا بر تعابیر عرفانی ، ممکنات عالم در تحت قهر احدیت ذاتیه ، مثل اسماء و صفات  مستهلکند ، لذا از خود چیزی ندارند تا آن جهت برای آنان تعیین وضعیت کند .به قول شبستری :

چو ممکن گرد امکان بر فشاند     بجز واجب دگر چیزی نماند

 



[1]  -  رجوع کنید به :

الف : کتاب  فرهنگ علوم عقلی تالیف دکتر سید جعفر شهیدی   ب :  کتاب شعاع اندیشه و شهود درفلسفه سهروردی تالیف دکتر ابراهیمی دینانی

[2]  -  مقدمه کتاب « شرح قیصری بر فصوص الحکم »  - انتشارات بیدار

[3] - به نظر می رسد کلمه « یجب » بی تناسب  و کلمه صحیح باید کلمه « تحت » باشد .

[4]  -  شرح دفتر دل  حسن زاده آملی -  تالیف  صمدی آملی  ج اول