jتجربه دینی بخش سوم
بخش سوم :
اَشكال و حالات تجربه ديني
ريچارد سويين برن ، پنج نوع تجربه ديني را مطرح مي نمايد :
1- تجربه خداوند و يا حقيقت غائي به واسطه شيئي محسوس ، اين نوع تجربه قلمروي همگاني دارد . مانند يافتن خويشتن درمقابل حقيقتي مطلق وياپيشگاه الهي و يا درك حضور حقيقت مطلق ويا خداوند در تمثال شخصي مقدس .
2- تجربه خداوند يا حقيقت غائي به واسطه شيي محسوس اما نامتعارف ، مانند تجلي خداوند در بوته اي كه مي سوزد .
3- تجربه خداوند يا حقيقت غائي به واسطه پديده اي شخصي كه در قالب زبان حسي متعارف قابل توصيف نست . مانند تجربه حقيقت غائي در رويا .
4- تجربه خداوند يا حقيقت غائي به واسطه پديده اي شخصي كه در قالب زبان حسي متعارف قابل توصيف است ، مانند احساس حضور كنارشخصيتي مقدس و يا حضور خود دركنار او .
5- تجربه خداوند يا حقيقت غائي بدون واسطه هر گونه امر حسي ، مانند دريافتهائي كه به چشم دل و روح و عقل از جقيقت غائي و خداوند دست مي دهد .
اين نوع تجربه هامعمولا با از دست دادن قدرت تكلم ، قطع نـَفـَس ، عدم ادراك صور ، عدم ادراك آگاهي و از دست دادن قلمرو بيكرانه آگاهي ( به معناي از خود بي خود شدن ) و در نهايت احساس حالت وجد و شعف و سرور و شادي و احساس حال خوش ، همراه است .
تجربه ديني چه نوع تجربه اي است؟ [1]
همچنین محققان تعاریف گوناگونی برای تجربه دینی ارائه داده اند :
1- شلاير ماخر ، تجربه ديني راغير از « تجربه عقلي يا معرفتي » مي داند . وي معتقد است : « تجربه ديني عبارتست از احساس اتكاي مطلق و يكپارچه به مبداء يا قدرتي متمايز از جهان » ، به عقيده شلاير ماخر اين تجربه شهودي است و اعتبارش قائم به خود فرد است ، مستقل از مفاهيم و تصورات و اعتقادات و اعمال مي باشد ، و چون نوعي احساس است از تمايزات مفهومي فراتر است ، لذا نمي توان آن را توصيف كرد ، لذا اين تجربه حسي – عاطفي است نه معرفتي .
2- گروهي ديگر تجربه ديني را درك امور مافوق طبيعي مي دانند ، به عقيده اين گروه تجربه ديني نمي تواند از نوع حس و ادراك حسي باشد ، بلكه آنها اموري ديني و ما فوق طبيعي هستند .
3- گروه ديگر تجربه ديني را نوعي ادراك حسي مي دانند ، اينان معتقدند اگر چه ادراكات حسي با تجربيات ديني تفاوتهائي دارند اما اين دليل نيست كه تجربيات ديني ادراك حسي نباشند .
جهات مشترك تحليل تجربه هاي ديني
براي تحليل تجربيات ديني چند نكته مشترك وجود دارد :
الف : در تجربيات ديني ، ديدگاههاي شخص تجربه گر حاكم است و تجربيات ديني را نمي توان بدون ملاحظه نظامهاي اعتقادي صاحبان آن تجربه ها توصيف كرد .
تجربه ديني بودائي ، تجربه ديني زرتشتي ، تجربه ديني يهودي ، تجربه ديني مسيحي و تجربه ديني اسلامي هريك با معرفت و بصيرت ديني در همان نظام هماهنگ هستند .
هيچگاه تجربيات ديني افراد برخلاف نظامات ديني آنها نخواهد بود مگر آن كه شخص راسخ در آن نظام فكري و اعتقادي نباشد و يا آن كه ، امر تجربه شده فوق و يا هماهنگ با همه نظامات اعتقادي باشد .
ب : تمام تجربه ها به وساطت مفاهيم و اعتبارات ذهني و احساسات شخصي شكل مي گيرند و در قالب زبان حقيقي و يا مجازي بيان مي شوند .
درك فضا و شكل و رنگ و اشكال و حجم به تناسب آگاهيهاي فرد از مفاهيم و يا در قالب زبان رائج ، چه لفظي و چه غير لفظي ، بيان مي شود .
ج :ارزيابي هر تجربه ديني تنها در قالب مفروضات در همان تجربه ممكن است و نميتوان به انكار تجربه اي پرداخت كه با نظامات فكري ما مطابقت ندارد .
بنابراين تبييني كه از تجربه به دست مي آيد بايد با مجموعه اعتقادات و مفاهيمي كه شخص تجربه گر به كار مي برد سازگاري دروني داشته باشد . لذا در عين حفظ اختلاف ميان تجربه گر و ارزياب ، ارزيابي تجربه ديني تجربه گر ناممكن مي باشد .
جهات مشترك تجربه هاي ديني
تجربيات ديني داراي هفت ويژگي مشترك هستند :
1- آگاهي وحداني ، وحدت حقيقي ، خلاء ، آگاهي ناب از امر الوهي
2- بي زماني و بي مكاني امر الوهي و حقيقت غائي
3- احساس عينيت يا حقيقت داشتن امر تجربه شده
4- احساس تبرك و تيمن ، صلح و صفا با امر الوهي
5- احساس امر قدسي ، حرمت دار يا الوهي و مطلق و غائي
6- متناقض نمائي ( پارادوكسيكال)
7- بيان ناپذيري و وصف نا پذيري
تجربيات ديني ، در شكل عمومي آن به صورت تجربياتي خواهد بود كه همراه با انواعي از احساسات است :
1- احساس قبض و بسط روحي ، پيش و پس ازانجام برخي اعمال عبادي
2- احساس حضور در مكان و زمان مقدس
3- احساس عنايت وتوجه ، وگاهي قهر وعتاب ازناحيه حقيقت غائي و خداوند
4- احساس فراموشي و استغراق نسبت به زمان و مكان
5- احساس تنهائي و بي پناهي در زمان و مكان
6- تناقض نمائي ( مكان - - لامكان ) و ( نهايت – بينهايت )
2- كيان – سال نهم – شماره 50 مقاله « تجربه ديني ادراك خداوند است »